تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
نامه‌ها و پاسخ پرسش‌هاى من در ميان است ، يكى از نامه‌ها را در اينجا مىآورم ، ولى نمىگويم نويسنده كيست ، زيرا مىترسم برايش دوز و كلكى جور كنند و به رنجش بيندازند . نامه‌هايى كه از آنجا براى من مىرسد دوگونه است ، يك دسته از آنها را جوانان مىنويسند كه با خط شكسته‌ى تازى است و خواندنش براى ايرانىها دشوار است مگر آنكه با آن آشنا باشند و دسته‌اى از آنها را پيران و ميان‌سالان مىنويسند و آنها همان خط خوانايى است كه در ايران به كار برده مىشود . بارى اين نامه را كه مىبينيد از روى همان است كه برايم فرستاده‌اند و عكس رويه‌ى نخستينش را هم در اينجا آورده‌ام ، تنها كارى كه كرده‌ام واژه‌هايى كه دريافت آن را نمىكنيد در اينجا روشن كرده‌ام تا سرگردان نشويد كه آرش آن چيست ، بدين‌گونه كه به جاى « ع‌ع » كه نام عبدالبهاء در نامه است ، همان عبدالبهاء را آورده‌ام . اكنون خوب در اين نامه باريك‌بين شويد : « 1 » « 12 بهمن 1332 - 1 فوريه‌ى 1954 دوست عزيز آقاى صبحى نامه‌ى شما مورخه‌ى 20 / 2 / 32 رسيد كناره‌گيرى ميرزا شوقى و رفتنش به خارج : - به حسب شهرت شايع و تواتر غالب ما بين اوساط و محافل بهائى - ثابت و ناقض به عزم عبدالبهاء - در حيفا و عكا . شوقى دبير عبدالبهاء بود و رسيدگى به مكاتبات و مراسلات به زبان انگليسى مىكرد . از مراسلات وارده و آنچه را كه مصلحت مىديد به عرض عبدالبهاء مىرسانيد و بقيه را يعنى مراسلات غير مرغوبه را از عين عبدالبهاء پنهان و مخفى مىگذاشت . همه متفق عليه هستند كه پس از متاركه و نهايت جنگ اوّل جهانى ، شوقى يك مرتبه مغضوب عليه گرديد و از چشم و حسن توجه مركز ميثاق مزعوم ( عبدالبهاء ) افتاد . اين سبب
هامش
( 1 ) . عكس رويه‌ى نخست نامه‌اى كه برايم فرستاده‌اند ، چون با رنگ آبى نوشته‌اند چنان‌كه شايد نگرفته است با اين همه آنها كه با اين خط آشنا هستند مىتوانند بخوانند .