تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
سخن چيزى به يادم آمد كه بد نيست خوب گوش كنيد و بهره‌اى از آن بگيريد : « خاندان حكيم از بيخ و بن يهودى هستند و آئين و روش اين كيش را نگه مىدارند ، ولى هر دسته‌اى از آنها در كيشى فرو رفته‌اند ؛ دكتر ايوب مسلمان شد و در مسلمانى استوارى نشان داد به مسجد مىرفت و فرزندانش را مسلمان نمود ، چنان‌كه اكنون هم هستند . ميرزا شكرالله و يك دسته از بستگانش يهودى بوده و هستند . ميرزا جالينوس و ميرزا يعقوب و فرزندان ميرزا نورالله مسيحى و پرستانت « 1 » شدند و ميرزا جالينوس پايگاه كشيشى گرفت و در كليسا روزهاى يكشنبه پند بده بود و از روى انجيل سخنرانى مىكرد . دكتر ارسطو پدر دكتر منوچهر و غلامحسين و برادرش لطف‌الله كه نامش را برديم بهائى شدند و همه‌ى اينها در هر كيشى كه خودنمايى مىكردند شور و جوش نشان مىدادند ، ولى در خانه همه با هم همدست و يگانه بودند تا آنجا كه ارسطو دختر زيباى خود را به هيچ‌يك از خواستگاران بهائى نداد و به ميرزا جالينوس داد . » براى شناختن پيروان شوقى اين سخن‌ها بايسته بود به ياد بسپريد كه به دردمان مىخورد . بارى بر سخن خود رويم . بيشتر از اين نامه‌نويسان از من خواهش كرده‌اند كه سخنان‌شان را فاش نكنم ، به گمان من مىترسند كه شوقى همين كه دريافت اين كارها كار كيست با دستيارى ديگران به آنها رنج و گزندى برساند . زندگى را چنان بر ايرانيان آنجا تنگ كرده كه يكى از كسانش در ميان نامه‌اى كه به من نوشته ياد كرده است : « تقريباً جمع را طرد و نفى نموده‌اند ، بعضى نظر به علاقه‌ى احوال زندگانى قبول ننموده مطرود شدند و حال در كنجى خزيده‌اند و آنهايى كه اطاعت نمودند هجرت كرده‌اند و معدودى قليل موجودند . چنان فشار بر اين بيچارگان موجود است كه حادثه‌ى تازه رخ داد و آن اين است كه شخص بهائى ترك كه در بيروت ساكن بوده و
هامش
( 1 ) . پرستانت : ظاهراً مقصود پرتستان است .
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 424 | فضل الله مهتدى