تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
نكبت و نقمت و سرنگونى در طى پنهان ماند كه تا يك بانوى آمريكايى به نام روث وايت عضو منفرد سازمان روحانى بهائى آمريك و كانادا در كتاب خويش مسمى « مذهب بهائى و دشمن او سازمان بهائى » پرده و نقاب از اين سرمكنون برداشت و حقيقت اوضاع را به انظار عام گذاشت . اين بانو با شوهرش پس از جنگ اوّل جهانى به عبدالبهاء يك چك ناطق به مبلغ هنگفت به وسيله‌ى شركت كوكس فرستاد . وصول پرداخت نمودن اين مبلغ از جانب عبدالبهاء نرسيد . پس از مدتى بانو و همسرش به حيفا آمدند و مدتى مهمان عبدالبهاء بودند . در خلال اقامت‌شان عبدالبهاء از اين مبلغ حرفى نزد . بانو مجبور گشت در اواخر اقامتش از اين مسيله از عبدالبهاء استفسارى كند . عبدالبهاء بىاطلاعى اظهار فرمود و چون به حسب سوابق به لدنيات امور آگاه و آشنا بود داماد خود ميرزا محسن مرفوع ( در آنجا اين واژه را به جاى مرحوم به كار مىبرند ) را به رسيدگى به اين امر مأمور فرمود . مرفوع پس از تحقيقات ظاهرى به زعم خويش گفت : اين چك نرسيده . با نهايت تعجب و حيرت بانو به امريك بازگشت و تكليف اين مسيله را به مركز شركت كوكس در لندن حواله نمود و شركت هم مسيله را از شعبه‌ى خود در حيفا پرسيد . يك دفعه ديدند كه چك سالماً رسيده و شوقى ولىامر مزعوم ( پاى نام شوقى است ) آينده امضاى عبدالبهاء را تقليد و تزوير نموده و به اين وسيله پول هنگفت را گرفته و تصرف نموده . بانو در كتاب خويش اين چك را به انضمام امضاى مزور و مقلد عبدالبهاء چاپ و گراور كرده . پس از اين اختلاس و ارتكاب شوقى نامزد مقام ولىامر به سر قدم زد و مغضوباً عليه و منكوباً از حيفا گريخت . اين كتاب را به وسيله‌ى ميرزا سهراب مىتوانيد تدارك بنماييد . فضاحت‌هاى اين قبيل فراوان است و سابقه‌ى همه‌ى حب جاه و مال است : پس از مرگ بهائيه خانم ملقب به ورقه‌ى عليا ( خواهر عبدالبهاء ) آل عبدالبهاء در تلاش و اضطراب بودند كه مبادا برادران وى ميرزا محمدعلى و ميرزا بديع‌الله از ميراث بهائيه خانم چيزى بگيرند تنفيذاً للغايه و مآرب خويش داماد عبدالبهاء ميرزا جلال مرفوع با توطئه‌ى حفيد ( نوه ) عبدالبهاء ميرزا روحى افنان دادخواستى مبنى بر تقاضاى