تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
كل را از وضيع و شريف احاطه نمود و يد منتقم قهار چندين هزار نفس را به باد فنا داد . » از اين نامه بدتر نامه‌اى است كه به آمريكا نوشته در آنجا از بزرگان دانش و هنر و آنهايى كه به گمان خود با اين كيش و آئين ميانه نداشتند سخن‌ها گفته است كه از يادآورى آن شرمم مىآيد . من مىگويم خوب يا بد آنها رفته‌اند چه ناچارى در كار است كه نام آنها به ناسزا برده شود و مايه‌ى دلخوش كنى باشد كه فلان مرد كه دشمن كيش بهائى بود به فلان بيمارى دچار شد و چه خوب شد . در نامه‌اى كه ماه گذشته يكى از كسان و خويشاوندان شوقى برايم نوشته بود اين نكته را يادآور شده مىگويد : « از اخبار تازه آنكه بعد از عروج مرحوم آقاى آميرزا مجدالدين تلگراف مفصلى از سوئيس به آمريكا مىفرستد و در آن بسيار اذكار نالايقه و بيانات ركيكه‌ى بىمعنى كه هيچ‌كس كه قدرى صاحب وجدان باشد نمىگويد ذكر نموده‌اند و آن با مدرك‌ها در روزنامه‌شان بيانات ايشان را چاپ كرده‌اند و در ذيل ذكر نموده‌اند كه اگرچه حوادث مكدره‌ى واقعه در ايران سبب احزان ما بود ، ولى بشارت خبر فوت فلان ، جبران خواطر نمود . ديگر ملاحظه نماييد چه‌قدر بىوجدانى است كه شخصى شادى نمايد ، شاعر گفته :
اى دوست بر جنازه‌ى دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه بر تو هم اين ماجرا بود
عائله‌ى عبدالبهاء هم همه در حيفا موجود و مطرودند و والد آقاى رئيس آقا ميرزا هادى به ناخوشى سختى مبتلا و سنى متجاوز از نود و در اين مدت كسى از ايشان سؤالى و پرستارى ننموده . اخوى كوچك ايشان كه رياض افندى است يوم تشييع جنازه‌ى مرحوم آقا مجد حاضر شدند ، او هم مطرود است ، اخوى بزرگش هم مطرود است ، ولى با احتياط است . » اكنون بگويم ميرزا مجدالدين كيست ؟ ميرزا مجدالدين برادرزاده‌ى بهاء بود و بهاء به او بسيار دلبستگى داشت و از اين رو دختر خود صمديه خانم را به او داد . اين مرد در گفتگويى كه ميان بهائيان درباره‌ى عبدالبهاء و غصن اكبر پيدا شد رو به سوى غصن اكبر كرد و سخنان او را درست دانست و يكى از بزرگان
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 417 | فضل الله مهتدى