تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
نمىزند و سراغى از آنها نمىگيرد . از خوىهاى ناپسند او يكى اين است همين كه مىشنود كسى را گرفتارى پيش آمده و رنجى و رنجورى به او رسيده شادمان مىشود و مانند كودكان نارسيده در اندوه ديگران شادى مىنمايد و هر گاه كه هوس نامه‌نگارى مىكند ، به جاى آنكه سخنى دلپذير بگويد و يا پيروان را به راستى و درستى بخواند سرتاسر نامه و دفتر را به دشنام و ناسزاگويى به گذشتگان پر مىكند . چندى پيش نامه‌اى از او به دستم رسيد كه پيروانش در تهران به چاپ رسانده و در ميان خود پخش كرده بودند و آن را « لوح قرن » ناميده آن دفتر داراى 71 برگ و 142 رويه بود و آوايش به مردم خاور بود در آن نامه همه‌ى بزرگان درگذشته‌ى اين كشور را ناسزا گفته ، درويه‌ى 29 ميرزا حسين‌خان فرمانفرماى فارس را « حسين شقى » ، در رويه‌ى 31 سعيدالعماء بارفروش را « اشقىالاشقيا » ، در رويه‌ى 40 سيدمحمد اصفهانى را كه به دست بهائيان در عكا كشته شد « سيدليئم اصفهانى » در رويه‌ى 45 شيخ عبدالحسين تهرانى را « شيخ خبيث » و ميرزا يحيى را « يحيى بىحيا و وسواس خناس » ، در رويه‌ى 81 سلطان عبدالحميد پادشاه عثمانى را « عبدالحميد پليد » ، در رويه‌ى 130 ميرزا تقىخان اميركبير را « تقى سفاك بىباك » و . . . مىگويد : « در حمام فين به اسفل السافلين راجع شد » ، در رويه‌ى 131 ميرزا علىاصغر شيخ‌الاسلام را « شيخ‌الاسلام خبيث » . هر يك را از بزرگان را به ناسزا ياد مىكند و سخنانى شرم‌آور مىگويد ؛ در رويه‌ى 136 درباره‌ى سيدجمال‌الدين اسدآبادى مىگويد : « سيد افغانى عدو لدود و حقود به مرض سرطان مبتلا شد و زبانش مقطوع گشت و عاقبه‌الامر به اثر ابن‌داء وبيل شربت هلاكت را بنوشيد » ! ، در رويه‌ى 128 درباره‌ى ايرانيان مىگويد : « افراد ملت ايران كه به قساوتى محيرالعقول و شقاوتى مبين به تنفيذ احكام ولاه امور و رؤساى شرع اقدام نمودند و ظلم و اعتسافى مرتكب گشتند كه به شهادت قلم ميثاق در هيچ تاريخى از قرون اولى و اعصار وسطى از ستمكارترين اشقيا حتى برابره‌ى آفريقا نشد ، به جزاى اعمال‌شان رسيدند و در سنين متواليه آسايش و بركت آن ملت متعصب جاهل ستمكار بالمره مقطوع گشت و آفات گوناگون از قحطى و و با و بليات اخرمى