تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
دارند به دستيارى فرزندان گرد آوردم و ده جلد از آن را چاپ كردم . به كارهاى فرهنگى شاگردان آموزشگاه‌ها رسيدگى كردم . هركس كه در كارش درمانده شد به نزد من آمد و تا آنجا كه توانايى داشتم همراهى كردم ، نوشت‌افزار و دفتر فرزندان بينوايم را به دستيارى دوستان نيكخواه به راه انداختم . فرزندانى كه فريب ناكسان را خورده و از خانه بىآگهى پدر به در رفته بودند با پند و اندرز برگرداندم . فريب‌خوردگان از فريفتاران را بيدار و هشيار كردم و از اين‌گونه كارها كه همه مىدانيد و مىبينيد با دست من پديد آمد . اكنون من به تنهايى دو ماه نزديك به هزار نامه را پاسخ مىدهم و بيشتر اين پاسخ‌ها در برابر پرسش‌هاى دانشى و هنرى است و از اين‌گونه كارها كه شما بهتر از من مىدانيد و مايه‌ى شادى من است شب و روز سرگرم آنم . اين كارها در نزد ناكسان ارزشى ندارد ، ولى در نزد شما فرزندان گرامى كه در آموزشگاه راستى و درستى و نكوكارى پرورش مىيابيد بسيار پرارج است و اميدوارم كه روزبه‌روز نيرومندتر شويد و براى آينده جوانانى برومند گرديد . من از مهر و دلبستگى شما و ديگران به خودم ، در شگفتم ؛ در كوچه و بازار و برزن هر كس كه با من روبه‌رو مىشود با گشاده‌رويى درود مىفرستد و از دور تا مرا مىبينند يكديگر را آگاه مىسازند و نام مرا مىبرند و نزديك مىآيند و شادى مىنمايند ، چنان‌كه من از خيابان‌ها و راه‌هايى كه آمد و شد مردمان بسيار است به دشوارى مىگذرم و گاهى كه بچه‌ها از آموزشگاه بيرون مىآيند و با من برخورد مىكنند پيرامونم مىآيند و با شادى درود مىفرستند . چون من اين مهر و دلبستگى فرزندان و دوستان را مىبينم به ياد سخن داود پيغمبر مىافتم كه در زبور صد و هيجده مىگويد : « سنگى كه استادان ساختمان به دور افكندند آرايش ايوان شد ؛ اين از سوى خداوند شده و در چشم ما شگفت‌آور است . » اين سخن را نيز عيسى آورده است و به شاگردان گوشزد كرده است . بارى كسى را كه با صد نيرنگ و افسون مىخواستند از ميان بردارند و چنان كنند كه نامش از ميان برود ، خدا نخواست و همچنان شد كه داود پيغمبر در زبور گفت . با
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 413 | فضل الله مهتدى