سخن بگويند ، هر چند پدر و پسر باشند . از اين گونه فرمانها و دستورها بسيار داد كه مايهى ريشخند دانايان است . براى نمونه يكى از صدها مانند آن را بشنويد :
زنى بود به نام حاجى طوطى خانم همدانى ، از بهائيان پابرجا ، براى ديدن پسرش به آمريكا رفت و چارهاى نداشت . شوقى او را براى آنكه دستور رفتن آمريكا را نداشت راندش ؛ در بازگشت به تهران دختران و دامادهايش كه بهائى بودند از ترس « محفل روحانى » نتوانستند از مادر ديدن كنند . پس از چندى پيرزن بيمار شد ، هرچه لابه و درخواست كرد كه من بيمارم و به زودى از جهان مىگذرم بگذاريد در دم واپسين فرزندانم را ببينم ، « محفل روحانى » نگذاشت . مرد و فرزندان از ترس به سراغش نرفتند .
اكنون مىپرسيد « محفل روحانى » چيست ؟ هر سال در يكم ارديبهشت ماه ، بهائيان هر شهرى نه نفر را از ميان خود به دستور ويژهاى برمىگزينند كه بست و گشاد كارها در دست آنهاست و مردم آن شهر بايد دستور محفل را به كار بندند ، هر چند با راستى و درستى سازش نداشته باشد . و تا بيت عدل درست نشده محفل ، كار او را مىكند و خوب بخواهيد بدانيد محفل بچهى بيت عدل است .
يك نمونهى ديگر يكى از استادان دانشگاه كه در خانوادهى بهائى پا به جهان گذاشته بود ، زنش بيمار شد و نيازمند شد كه بىدرنگ او را به بيروت بفرستد ؛ ديد اگر از شوقى دستور بخواهد شايد دو سه روز پاسخ نرسد و كار از كار بگذرد ، با خود گفت : ما كه كامهى نافرمانى نداريم وانگهى او بهتر مىداند كه ما در اين كار ناچاريم . زن را براى كرت پزشكى فرستاد ، ولى چون شوقى آگاه شد ، تلگرافى به زبان انگليسى به محفل روحانى كرد كه اين زن كار ناشايستهاى كرد ، ولى واژه را به كار برده كه شرمآور هم آرش آن بود . اين دستورها و كارهاى ناپسند گروهى را برآن داشت كه دست از او بردارند ؛ مانند شادروان آواره - كه از دانشمندان بنام و مبلغان گرامى بود و عبدالبهاء او را در نامههاى بىشمار ستايش كرده - چون ديد شوقى از روش مردمى دور شده و كيش و آيينى كه به گفتهى خداوندانش بايد با خرد و دانش و راستى برابر
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٣٩٧