« عبدالبهاء در مصر » كه داراى سيصد و نود رويه است و كتاب « سرود كاروان » « 1 » كه در صد و ده رويه است و همچنين نوشتههاى بسيارى كه هر كدام فزون از صد برگ است و همه درخور گفتگوى جداگانه است . اين مرد سال گذشته به فلسطين رهسپار شد و چند روزى در حيفا و عكا بود ، پيروان شوقى با او آميزش نكردند و رفت و آمد او را با ديگران از زير چشم مىنگريستند و با ژرفنگرى او را مىپاييدند بهويژه كه در نهاريا با خويشاوندان غصن اكبر به مهربانى و دوستى ديدار نمود و دشمنى ديرينه را از بين برد . اكنون گروه كاروان خاور و باختر در آمريكا از روى گروش و خوشى سرگرم كار خويش و خواندن مردم به كيش مىباشند و سازمانها دارند كه بايد در جاى خود از آن گفتگو كنيم .
بد نيست بدانيد كه در سال 1328 ( شش سال پيش ) يكى از خويشاوندان ميرزا احمد سهراب كه از كارمندان ارتش و نامش سرتيپ هدايتالله سهراب است ، بخشى از دفتر
Bible Of Menkind
را ( از آنجا كه دربارهى كنفيسيوس و دستورهاى او مىگويد ) از زبان انگليسى به فارسى ترجمانى كرد بىآنكه نامى از فراهمگر كتاب ببرد و در پشت جلد و ديباچه نوشت : « اين دفتر به دستور وزارت فرهنگ و ستاد ارتش چاپ و پخش شد . »
بر سر سخن خود برگرديم . چون در ميان بهائيان پايگاهى بزرگ داشتم ، جوانان پرشور بهائى كه از پيروان دل خوشى نداشتند و دنبال سخنان تازه و روش نو مىگشتند و سرگردانى داشتند به سراغ من مىآمدند و پرسشها مىنمودند و
هامش
( 1 ) . يك دسته از گروه كاروان خاور و باخترند كه در يكى از جشنها در شهر نيويورك در تالار كاروان بر سر ميز نوش و خورش گرد آمدهاند و براى پيشرفت كامههاى خود از يكديگر كمك مىجويند و مىگويند در جهان فردا مردم در زير يك پرچم در مىآيند ، مرزها از ميان مىرود و از جنگ و خونريزى نشانى نمىماند . اين گروه در 47 كشور دستهها دارند و هر چند گاه روزنامه به زبان انگليسى به نام « كاروان » چاپ و پخش مىكنند و بالاى برگ نخست آن نوشته است : «Caravan Knows No Frontier» ( كاروان مرز نمىشناسد . )