بود كه سخنانش را به زبان انگليسى ترجمانى مىكرد و چون عبدالبهاء به حيفا بازگشت و جنگ نخستين جهانى در گرفت در حيفا به فرمان او سرگرم نوشتن نامهها و سخنان او شد و به خط خود دفترهايى از گفتارها و نامههاى عبدالبهاء آراسته كرد كه من آنها را در حيفا ديدم و چون آتش جنگ فرو نشست به فرمان عبدالبهاء بار ديگر به آمريكا رفت و در آنجا به كار پرداخت و پيوسته خشنودى استاد و خداوندگار خود را فراهم مىكرد و جز گسترش دستورهايى كه مردم را به مهربانى و خوشى و آسايش و آشتى برساند كامهاى نداشت و همچنان در آمريكا مىبود تا عبدالبهاء درگذشت . در روزهاى نخست كه شوقى از انگلستان به حيفا بازگشت و چنان كه گفتيم جاى عبدالبهاء را گرفت ميرزا احمد سهراب خاموش بود و مىخواست كه با او همكارى كند ولى چون ديد كه شوقى مرد ميدان مردم دوستى و مهرورزى نيست و جز خودخواهى و خوشگذرانى و دادن دستورهاى بى جا و گذراندن ماهها در اروپا كارى ازش ساخته نيست و پيروانش نيز چون خودش ، پا از جادهى راستى و درستى بيرون نهادند ، بىآنكه لب به ناسزا گشايد و مانند شوقى به هر كسى كه برسد دشنام گويد ، خاموشى را شكست و چون پيروان شوقى در آمريكا با او به ستيز پرداختند بىآنكه در برابر آنها رجآرايى كند و دشمنى آغازد كاروان خاور و باختر را به راه انداخت و گروهى فراهم ساخت و با به منشى يكى از بانوان آمريكا كه در راستى و درستى و پرهيزكارى بىمانند بود ، گام در راه نهاد و به پرورش مردمان دست يازيد . آنچه از كلك گهربارش تراوش كرده و دفتر و نامههايى كه نگاشته و نوشته ، مايهى شگفتى است كه چگونه در اندك روزگارى اين اندازه دفتر و نامه نوشته و نگاشته از خود بهجا گذاشته كه هر كدام درخور گفتگو و ستايش است . از همگى آنها دفترى است به نام «
Bible Of Menkind
» ( پاكنوشت آدميان ) كه بيش از هفتصد رويه است و در آن از روش نه آئين بزرگ چون زرتشتى و بودايى و مسلمانى و بهائى و ديگران سخنها گفته و درها سفته ديگرى بهنام «
Broken Silence
» ( خموش شكسته ) دربارهى داستان كشمكش روز براى آزادى آئينها . اين دفتر ششصد رويه است و ديگر