آيد ، فرسنگها از آنها جدايى پيدا كرده ، به خانهى مسلمانى بازگشت و از خدا آمرزش خواست و چند دفتر در اين باره نگاشت . و پس از او نيكو كه در روز نخست در بروجرد به جرگهى بهائيان درآمد و مسلمانان هرچه داشت از دستش گرفتند و رنجها به او رسانيدند ، ولى او شادمان بود كه همهى اين آزارها كه به او مىرسانند براى پيروى از آئين خداست . چون كار به دست شوقى افتاد و او را از نزديك شناخت از او برگشت و به راستى و درستى پيرو كيش مسلمانى شد و او نيز دفترها نگاشت . و پس از او اقتصاد كه در مراغه بهائى شد و با پدر در سر اين دين به ستيز برخاست و او را رها و دلشكسته كرد ، آنگاه دو سه سال با سيداسدالله قمى به راه افتاد و چون به خوىهاى ناپسنديدهى شوقى آگاه شد با آنكه در راه اين كيش رنجها كشيده بود و آوارگىها ديده و پدر را رنجانده ، باز به جايگاه نخست خود برگشت و مردى دلآگاه شد و دفترى نيز نوشت . همچنين ديگران كه اگر بخواهيم يك يك نامشان را ببريم ، دور و دراز خواهد شد .
اينها كسانى بودند كه در ايران پيدا شدند و از شوقى رميده و بيزار گشتند . در بيرون از ايران نيز كسانى بودند كه كارهاى شوقى را نپسنديدند ، ولى نخواستند در گوشهاى بنشينند و در انديشهى مردم و راهنمايى ايشان نباشند ؛ برخاستند و گامهاى بلندى در آموزش و پرورش مردمان برداشتند ؛ از آنهاست ميرزا احمد سهراب . « 1 » اين دانشمند از مردم اصفهان است در روزگار جوانى از شهر خود بيرون آمد و چندى در عكا و حيفا بود در روزهايى كه عبدالبهاء به آمريكا رفت از نزديكان او و از كسانى
هامش
( 1 ) . ميرزا احمد سهراب ، رهبر كاروان ، در اصفهان پا به جهان گذاشت . در 17 سالگى از دارالفنون تهران گواهىنامه گرفت . پس از چندى به بمبئى رفت . در سال 1284 خورشيدى به مصر و عكا رهسپار شد و به ديدار عبدالبهاء رسيد . سه سال در مصر به دانشآموزى پرداخت . در سال 1287 عبدالبهاء او را به واشنگتن فرستاد كه ترجمان ميرزا ابوالفضل گلپايگانى باشد . از 1281 تا پايان جنگ اروپا 1297 از نزديكان عبدالبهاء و ترجمان او و مانند يك تن از خاندان او بود . در 1298 به پيام ويژهاى از نزد عبدالبهاء به آمريكا برگشت و در 1308 انجمن تاريخ نو را بنياد گذاشت و اكنون رهبر كاروان خاور و باختر و خوانندهى مردم جهان به مهر و آشتى است .