تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
به آن برسد و به هر يك برشى بدهيد تا با گوارايى بخورند و از بخشايش و نوازش خداوند خود بهره‌ور شوند . » عبدالبهاء خنديد و به هر يك نواله‌اى داد و همه را از من خشنود كرد . چون در كارها دست يافتم و بر آشكار و نهان هر چيز آگاه شدم و همه به دست من سپرده شد و در هر جا پا درميانى مىكردم ، نزديكان عبدالبهاء به من رشك مىبردند . كه در كتاب « صبحى » گزارش آن را داده‌ام . آنچه در آنجا مرا دلتنگ مىكرد چند چيز بود كه تاب بردبارى آن را نداشتم ، يكى آنكه ميان بهائيان فرهنگى را با ايرانى جدايى مىگذاشتند ، به فرنگىها بيشتر ارزش مىدادند تا به ايرانىها و مردم خاور . نخست آنكه مهمان‌خانه‌ى اينها از آنها جدا بود و افزار زندگى اينها آراسته و نيكوتر بود . ايرانىها هر چند در توى يك اتاق بودند و بر روى زمين مىخوابيدند ، ولى فرنگىها در هر اتاقى بيش از يكى دو نفر نبودند و تخت‌خواب‌هاى خوب فنرى داشتند و افزار آسايش و خوراك‌شان بهتر بود . پيوسته عبدالبهاء شام و ناهار را با فرنگىها مىخورد و به عكس در مهمانخانه‌ى ايرانىها يك بار هم اين كار را نكرد . دوم آنكه زن‌هاى اندرون ، دختران و خويشاوندان عبدالبهاء از ايرانىها رو مىگرفتند و ديده نشد كه براى نمونه دست‌كم يك بار خواهر يا زن عبدالبهاء كه هر دو پير بودند از يك پيرمرد بهائى ايرانى كه سرافرازى خود را در بندگى به آنها مىدانست در هنگام برخورد پاسخ درودش را بدهند تا چه رسد كه دلجويى كنند . با فرنگىها اين‌گونه نبودند با آنكه گروش و دلبستگى يك بهائى ايرانى كه در اين راه جانبازىها كرده‌اند از فرنگىها بيشتر و بالاتر بود و از بن همانند نبودند . سوم آنكه در نوشته‌هاى خود گاهى كه مىخواستند مردم را به كيش بهائى بخوانند ، درباره‌ى ايرانىها سخنان ناشايست مىگفتند كه اينها مردمى بودند مانند جانوران درنده ، خونريز و بدستيز ، دور از آموزش و پرورش ، در هوس‌هاى ناهنجار فرو رفته ، زشتكار و بدكردار ؛ اين دين ، آنها را به راه راست راهبر شد و به آنها دانش نشان داد تا از خوى جانورى دست كشيدند و اندك به راه مردمى آمدند . . . و چنان در گفتن اين
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 384 | فضل الله مهتدى