تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
در اين‌باره داستان‌ها مىگويند ؛ كسانى كه دخترها را به عكا مىرساندند ، برخى از آنها در ميان راه با آنها همدم و همراز مىشدند و از جوانى چنان‌كه افتد و دانى بهره‌مند مىگشتند ، ولى من اين داستان‌ها را اينجا نمىآورم و به اين شنيده‌ها كارى ندارم . سخن به درازا كشيد . غصن اكبر مردى هنرمند و خوشنويس و دانش‌پژوه بود و در نوشتن خطهاى گوناگون فارسى ، از شكسته ، نستعليق ، كوفى ، ريحانى ، درختى ، رقاع ، طغرا ، نسخ ، ثلث و شكسته‌ى نستعليق همانندى برايش پيدا نشده و شايد نشود و همه‌ى اين خطها را نهان و آشكار و دو دانگ و شش دانگ و برتر از آن مىنوشت . هرچند بهائيان « ثابت » ، نه بهائيان « موحد » مىگويند تا روزى كه به برادر خود عبدالبهاء فروتنى مىكرد و او را گرامى مىدانست ، هنرمند و دانشى بود و چون در برابر او خودنمايى كرد و كشمكش آغاز نهاد همه‌ى هنرها و دانش‌ها را خدا از او گرفت و از گفته‌ى عبدالبهاء اين سخن را درباره‌ى او مىخواندند :
چون‌توگشتى اين همه چيز از تو گشت * چون‌كه گشتى اين همه چيزاز تو گشت
آرش سخن اين است : چون‌كه از ما شدى همه چيز از آن تو شد و چون از ما روگرداندى همه چيز از تو برگشت ؛ ولى اين گفتار در نزد من استوار نيست . هنگامى كه شيخ محمدعلى قاينى به حيفا آمد و به نزد عبدالبهاء بار يافت ، يك پاكت كه در او چند نامه بود به او داد و گفت : « برادر من ميرزا احمد در پستخانه‌ى بيرجند است و كارها در دست او است در آنجا ملاعلى خوسفى از ناقضان ( پيروان غصن اكبر ) است ؛ گاهى نامه‌هايى كه به نام او مىآيد به او نمىدهد و خود برمىدارد ؛ چندى پيش پاكتى از عكا از ميرزا محمدعلى به نام و نشانى ملاعلى آمد ، پاكت را به او نداد برداشت و باز كرد و به من داد تا نزد شما بياورم اينك آورده‌ام . » دو نامه بود ، عبدالبهاء هر دو را گرفت و خواند و از دو جاى آن خرده‌گيرى كرد ، آنگاه نامه‌ها را به من داد و گفت : « نزد تو باشد . » من گرفتم از خوش‌خطى و رج‌بندى