مىگفت : « سراپردهى يگانگى بلند شد به چشم بيگانگان يكديگر را مىبينيد همه باريك داريد و برگ اين شاخسار » چرا نتوانست دست كم در خانوادهى خود و ميان فرزندان و خويشاوندان خويش يگانگى و مهرورزى را پايدار سازد . انگيزهى بزرگ در اين كار ، بودن فرزندان از دو يا سه مادر بود . بهاء يك خانه در عكا داشت كه آنجا نخستين زنش كه آسيه خانم نام داشت و از بهاء پاى نام نواب گرفت مىزيست . او مادر عبدالبهاء و بهيه خانم بود و هر هفته بهاء يكى دو بار سرى به آن خانه و زن مىزد ، ولى جايى كه بيشتر در آنجا به سر مىبرد كاخ ، بهجى بود و بانوى كاخ فاطمه خانم بود كه پاى نام مهدعليا گرفت و او مادر غصن اكبر و صمديه خانم و آقا ميرزا ضياءالله و آقا ميرزا بديعالله بود . يك خانه هم در جلوى كاخ بهجى داشت و سومين زن گوهر خانم كاشى از خويشاوندان ما در آنجا بود و دخترى از بهاء به نام فروغيه خانم داشت . به جز از اين سه زن ، دخترى زيبا به نام جماليه بود كه كنيز پيشگاه و آمادهى درگاه بود .
كارها را بهاء بدينگونه پخش كرده بود : عبدالبهاء به ديد و بازديد بزرگان شهر و آگهى از پيشامدها و پاييدن مردم در بيرون دستگاه سرگرم بود . غصن اكبر به كارهاى درونى و دريافت گزارش از بهائيان و نوشتن نامهها به اين و آن مىپرداخت .
ميرزا آقاجان كاشى كه پاى نام خادمالله و عبد حاضر لدى العرش ( بندهاى كه در برابر تخت خدا آماده است ) گرفت ، نويسندهى « فرتاب » كه پيغام خداست و تازيان وحى گويند بود .
از سخن دور افتاديم مىخواستم اين را بگويم كه دوگانگى ميان زنها كشمكش فرزندان را به بار آورد و در ايران و شايد در كشورهاى ديگر كه رئيس خانواده چند زن داشته ، اين ستيزگى و كشاكش بوده است . در روزگار بهاء زنى كه زورش به همه مىچربيد و گرامىتر بود مهدعليا بود كه جز از زن و شوهرى ، خويشاوندى ديگرى هم با بهاء داشت و بيشتر بهاء روزگار خود را در نزد او و فرزندانش مىگذراند و از اين رو همه به او رشك مىبردند و در سينه كينهى او را نهان مىداشتند تا روزى كه
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٣٤٠