بهانههاى دور و دراز مىخواهد دانش خود را به رخ مردم كشد . براى نمونه يكى را بشنويد ؛ ابوالفضل در چندين برگ سخنانى مىآورد كه ما در چند رج از آن شيرهكشى مىكنيم . مىگويد : « با بنيامين فرانكلين شاگرد امرسن ديدارى كردم و او دربارهى فلسفه بهويژه فلسفهى افلاطونيان نو و آمدن فيلسوفان رومى به دربار انوشيروان پرسشها نمود و پاسخها شنيد كه در پايان دست بر پشت من زد و گفت : چه اندازه ميدان دانش اين جوان ايرانى پهناور است . »
ديگر نامهى سيدباب است به ناصرالدينشاه كه آن نامه را بابيان و بهائيان نمىخواستند پخش شود تا مردم ندانند كه سيدباب سخن خود را پس گرفته و از آنچه گفته بازگشت كرده . پس از آنكه نامهى ناصرالدينشاه را به محمدشاه مىآورد در صفحهى 204 دفتر « كشفالغطاء » مىنويسد : « چون در اين عريضه انابه و استغفار كردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذكور است ، مناسب چنان به نظر مىآيد كه صورت دستخط مبارك را نيز محض تكميل فايده در اين مقام مندرج سازيم و موازنهى آن را با الواحى كه از قلم جمال قدم در سجن اعظم به جهت ملوك و سلاطين عالم نازل گرديده به دقت اولىالبصاير واگذاريم . »
مىخواهند بگويند كه چون سيدباب در آن نامهى پا به مهر آمرزش خواسته ، ما آن را اينجا مىآوريم تا مردم آن نامه را با نامههاى بهاء كه به پادشاهان نوشته است برابر كنند و بدانند كه تا چه اندازه بهاء بر باب برترى داشته است .
پس از يك هفته روزى عبدالبهاء فرمود : « به ديدن « روضهى مباركه » برويد و مرا هم در آنجا به ياد آوريد . » روضهى مباركه ، كه آرامگاه بهاء در بيرون شهر عكاست . ميرزا هادى داماد خود را دستور داد كه همراه ما باشد ، ما را به عكا و به هجى ببرد تا شبى را در آنجا به روز آريم و روز ديگر به حيفا برگرديم . بامداد با كروسه به راه افتاديم . كروسه افزار سوارى است كه با دو اسب مىبرند و درون آن سه نيمكت پشت سر هم است و در نيمكت نخست راننده مىنشيند . پيش از نيمروز به عكا رسيديم و يكسر به سرايى كه بهاء در آنجا زندگى مىكرد رفتيم و خانهى ويژهى او را با كاچالش
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٣٣٣