ترجمانها كرد و چون نام « نقطالكاف » را شنيده بود دنبال آن مىگشت و هر چه بيشتر مىجست كمتر مىيافت و سرانجام پنداشت كه آن دفتر از ميان رفته است تا آنكه در سال 1271 خورشيدى در كتابخانهى ملى پاريس رونوشتى از آن به دست آورد و دريافت اين دفتر و چند دفتر ديگر ، از آن كنت دوگوبينو است كه پس از مرگ او به آنجا برده و فروختهاند و اين گوبينو در سال 1232 خورشيدى فرستادهى ارجمند از طرف ناپلئون پادشاه فرانسه به ايران آمد كه سه سال در ايران به سر برد و دربارهى باب و بابىها بررسى كرد و دفترها گرد كرد و نوشتهها به دست داد كه از آنها بود . « نقطالكاف » بارى پروفسور براون از يافتن آن دفتر شادىها نمود كه آنچه دنبالش مىگشت يافت و هم شگفتىها كرد كه چگونه ميرزا حسين همدانى و ديگران تا اين اندازه نادرستى و بيهودهگويى و بيدادگرى كرده و سرگذشت صبح ازل را از ميان برده و فزونىها دربارهى بهاء نوشته و نوشتههاى حاجى ميرزا جانى را به دلخواه خود زير و رو و كم و افزون كردهاند .
چون « نقطالكاف » چاپ و پخش شد و به دست عبدالبهاء رسيد ، به ميرزا ابوالفضل گلپايگانى - كه از پيش او را به شما شناساندم - دستور داد پوچ بودن اين دفتر را به گوش همه برساند . ميرزا ابوالفضل كه كتاب « فرايد » هفتصد برگى آنچنانى را در پاسخ شيخالاسلام قفقاز به گفتهى خودش در شش ماه نوشت ، ماهها و سالها تا پايان زندگانى خود ، خويش را سرگرم اين كار نشان مىداد و پس از هفت سال درگذشت و جز صد و سى و دو برگ آراسته و چندين برگ يادداشت چيزى بهجا نگذاشت ، آنها هم دربارهى كارهاى ادوارد براون و بدگويى از ميرزا آقاخان كرمانى و شيخ احمد روحى و سيدجمالالدين اسدآبادى و لغزشهاى ميرزا محمدخان قزوينى در درست كردن چهار مقالهى عروضى سمرقندى و چگونگى گرويدن سيدجواد كربلايى به باب و بازگشت سيدباب از گفتهى خود او و نامهى او به ناصرالدينشاه ؛ ولى دربارهى جانشينى صبح ازل و پايگاه بلند او نزد بابيان و نكتههاى ديگر چيزى نگفته .
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٣٣١