با شيخ اسدالله بارفروشى كه او را فاضل مازندرانى خواندند به نجف و كربلا رفت و در نجف آن دو به دستاويزهايى به بارگاه دانشمند بىمانند شيعه آخوند ملا محمدكاظم خراسانى بار يافتند ؛ كسان آن شادروان نسبت به اين دو بدگمان شدند و در كار و افزارشان بررسى كردند ، هفتتيرى يافتند و چنين پنداشتند كه براى كشتن آن بزرگوار آمدهاند ، چند تن خواستند آنها را از پاى درآورند ، ولى آخوند خرسند نشد و نگذاشت كه گزندى به آنها برسد و آنها را تندرست در مرز ايران به پاسداران دادند و چند روزى آنها را نگهداشتند ، آبها كه از آسياب افتاد رهايشان كردند .
3 - آنكه در دست راست سيدعبدالحسين نشسته ميرزا حبيبالله كاشى است كه مردى باايمان و سادهدل بود .
4 - آنكه در طرف چپ حاجى صدر نشسته سيدحسن هاشمىزاده است . اين سيددر نزد پدر من شاگرد بود . بارها پدرم مىگفت كه من ماهى يك تومان پول سياه به سيدحسن مىدادم و او سپاسگزار و خشنود بود پس از روزگارى اين سيدحسن با چند نفر ديگر مانند كمپانى شرق تبريز گرد هم انجمن شدند و بازرگانى به راه انداختند و اينها هم پول زيادى از سادهدلان بهائى گرفتند و خوردند و در ميان جهودان بهائى مىزيست ، مسلمانها به او سيدجهودها مىگفتند .
5 - آنكه در نزد سيدحسن نشسته سيدجلال است .
از راست به چپ ايستاده :
6 - ميرزامهدى اخوانالصفا
7 - ميرزا مسيح طالقانى مردى پشت هم انداز و زرنگ و پادوى حاجى صدر بود .
8 - پهلويىاش ميرزا نصرالله طالقانى برادر ميرزا مسيح كه بعدها نام خانوادگى رستگار را گرفت .
9 - ميرزا روحالله كاشى مردى ساده و خوشباور بود و سرانجام ناپديد شده و كسى از او آگاهى پيدا نكرد .
10 - ميرزا مسيح پسر ميرزا خليل از جهودان بهائى كه اكنون به دكتر مسيح ارجمند
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٣٢٠