تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
در آن روزها از عبدالبهاء بار خواستيم دستور داد كه از راه مصر و فلسطين به حيفا بياييد . نخستين كاروانى كه از تهران آهنگ آن سوى نمود كاروان ما بود . از تهران با ابن‌اصدق به رشت رفتم ، چند روزى در آنجا در خانه‌ى ابتهاج بودم تا كارم روبه‌راه شد و به همراهى شيخ اسدالله بارفروشى كه فاضلش مىگفتند و جوانى ديگر و ابن اصدق از انزلى به راه افتاديم و به بادكوبه رسيديم . بار دوم بادكوبه را ديديم . در اين رهسپارى بادكوبه ، باكوبه‌ى پيش‌نبود ؛ موسى نقىاف دارايىاش به باد رفته و خودش درگذشته بود ، ساختمان‌هاى او را آموزشگاه و بيمارستان كرده بودند اين كار را تنها با او نكردند ، همه‌ى داراها را از ميان بردند ؛ تنها كسى كه در ميان اين گروه تندرست ماند حاجى زين‌العابدين نقىاف بود ؛ چون مردى بود كه در روزگار خود به كارگران و بينوايان كمك مىكرد و براى آنان آموزشگاه و بيمارستان ساخت ، او را آزاد گذاشتند تا در يكى از پاليزهاى خود زندگى را به پايان برساند . در مسافرخانه‌ى بادكوبه چند روزى مانديم ، آنگاه روانه‌ى گنجه و تفليس شديم . امروز گنجه را گيراف‌آباد مىنامند و من در شگفتم اين شهر كه ميهن نظامى است و از روزگار پيش به اين نام نامى بود و در دفتر و ديوان‌هاى سخن‌سرايان زبانزد بود ، چگونه آن را برداشتند و نامى كه در زبان پارسى نكوهيده است بر روى آن گذاشتند . از تفليس به باتوم و از آنجا از كنار درياى سياه پس از گذشتن از جلو شهرهايى مانند سامسون و ترابوزان از تنگه‌ى به سفر گذشتيم و به اسلامبول رسيديم و در برزن سركه‌چى در مهمانخانه‌اى اسكىشهر خانه گرفتيم . پس از يك هفته سه رونده‌ى ديگر به ما پيوستند كه با هم هفت تن شديم و چون دوازده روز از ماندن ما در اسلامبول گذشت با كشتىاى به نام قارلسباد آهنگ حيفا كرديم ، چندين روز روى آب بوديم و هر روزى در كنار شهرى لنگر مىانداختيم و پيشامد خوبى بود تا همه‌ى شهرستان‌هاى كنار دريا را ببينيم . از اسلامبول به كلىبلى و داردانل آمديم ، از آنجا به ازمير و از آنجا به خاك رودس ، پس از آن به بندر مرسين و سرزمين قبرس و بندر اسكندرون و طرابلس و برخى بندرهاى ديگر آمديم تا به بيروت رسيديم ؛ دو روز هم در بيروت