مانديم و روز سوم از بيروت آهنگ كوى دوست كرديم .
عكس مبلغان
1 - آنكه در ميان نشسته حاجى صدر همدانى است ، يكى از مبلغان اين گروه بود و آنها كه دورادورش نشسته و ايستادهاند شاگردان وىاند كه شيوهى مبلغى را از او مىآموختند ؛ اين مرد نه بهاء را ديده بود و نه عبدالبهاء را و نه چنانكه بايد از راز و درون اين كيش آگهى داشت ، چشم به راه پيشواى دوازدهم بود و او را پيدا شده مىپنداشت ، روزگارى اندك در ميان بهائيان زيست . عبدالبهاء به او پاى نام صدرالصدور داد و تا زنده بود بزرگش مىداشتند ، ولى بعد از مرگش زن و فرزندانش دست نياز به سوى اين و آن دراز كردند . از وى چند فرزند به جاى ماند كه سه تن از آنها پسر بودند ، بزرگتر از همه سيدعلى نام داشت و او خلوچل بود ، در جوانى براى خود زنى برگزيد كه از شوهر پيشين خود چند فرزند داشت و چون او را در اين كار سرزنش كردند گفت : « برد با من است بىرنج بىخوابى و هزينهى ماما و پزشك زنى به خانه آوردهام كه پنج كره با خود آورده است . » پسر دومش سيدرضا نام داشت و او جوانى باهوش و دانشمند بود ، بهويژه در دانش شمار و آمار و در آموزشگاه تربيت در اين رشته استادى مىكرد و من در آنجا شاگردش بودم ، ولى پس از چند سال خودكشى كرد و درگذشت . پسر سومش سيدجواد نام داشت ، پس از پدر گرفتار رنج زندگى شد ، دستارى سبز بر سر نهاد و به كار كف بينى و رمل اندازى پرداخت و مسلمانى مىنمود .
2 - آنكه در دست راست او نشسته سيدعبدالحسين اردستانى است ، مردى كمدانش و پرهوش بود زنى داشت كه به او ارباب مىگفتند ، آن زن برادرزادهى زيبايى داشت و در آن خانه آمد و شد مىكرد ، او را هم گرفت و عمه و برادرزاده را هووى يكديگر كرد و چون از اينگونه سرمايهها اندوخت از مبلغان شد و به فرمان عبدالبهاء