تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
پسنديده در ميان آنان بسيار بود . مردمى راست و درست و پاكيزه و خوشخوى بودند و ناپاك و پليد در ميان آنان كم بود . نمىدانم آيا امروز هم چنين‌اند يا دگرگون شده‌اند . » در آن سرزمين با هر كسىكه گفتگو مىكرديم و سخن از اين كيش به ميان مىآورديم مىگفتيم « پيشواى مسلمانان كه چشم به راه بوديد آمده . » مىگفتند : « بسيار خوب ، خوش آمده به كجا آمده و سخنش چيست ؟ مىگفتيم : « در ايران و سخنش خداپرستى ، نيكمردى ، داد و دهش است . » مىگفتند : « سپاس خدا را كه همه‌ى اينها را ما داريم از ما به او بگوييد بيهوده به ايران آمدى و ميان مسلمانان آشكار شدى ، آنچه مىخواهى بگويى هزار سال پيش بر ما گفته‌اند . اگر راست مىگويى به فرنگستان برو و آنها را به يكتاپرستى و كارهاى نيك بخوان و به آنها بگو كه كمتر سر به سر مسلمانان و مردم خاور زمين بگذارند و آنان را رنج و آزار برسانند . . . » از بخارا بار ديگر به مرو آمديم ؛ چون به مرو رسيديم ميرزا منير نبيل‌زاده ، و سيداسدالله قمى و سيدمهدى گلپايگانى و چند نفر مبلغ ديگر در آنجا بودند و هر شب انجمن داشتند . سيدمهدى قاسم‌اف از بستگان ميرزا ابوالفضل گلپايگانى بود و از همه‌ى مبلغان در دانش و هوش و فروتنى پيشى داشت . در روز نخست به اسم بازرگانى به عشق‌آباد رفت و با سيدمصطفى صادق‌اف اصفهانى همراه شد . آشكارا داد و ستد چاى سبز مىكرد و در نهان مبلغ بود و همچنين با مردى روس به نام كنستنتين ميخاييلويچ فيدورف همراز شد . اين مرد روسى سالى ده‌هزار منات از دربار تزار مىگرفت و روزنامه‌اى به اسم « مجموعه‌ى ماوراء بحر خزر » به زبان پارسى چاپ و پخش مىكرد و به ايران مىفرستاد . اين سيدمهدى در آن روزنامه كار مىكرد و ماهيانه مىگرفت و به سود آنان و زيان ايرانيان سخن‌هايى مىنوشت و ترجمان‌ها مىكرد . مردى خوش‌سخن بود و چنان‌كه مىگفتند با چرس و باده و افيون سر و كار داشت . هر شب در مشرق‌الاذكار مرو جمع مىشديم و سخن‌ها مىگفتيم و خوشمزگىها مىكرديم كه در اين فن سيدمهدى سرآمد همه بود .