تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
كرد . س - در اينجا كسى نيست و حال اينكه اين استنطاق سند خواهد شد ، اگر قبلًا داخل نيستى تبرى مىكنى ؟ ج - خدا لعنت كند رئيس و مرئوس اينها را ، همان است كه عرض كردم در صورت اطمينان . س - اگر فىالحقيقه اين گفتگو را از روى تقيه مىكنى و مذهب بابى دارى نترس و بگو ، زيرا كه از اين بابت شما را نخواهند كشت و ممكن است يك حدى را براى شما قرار بدهند ، مثل ساير ملل كه هر يك يك محله دارند در آنجا ساكن باشيد و كسى هم به كار شما كارى نداشته باشد ؟ ج - چون وثوق به عدالت دولت دارم بدون تقيه عرض كردم تكليف دولت با ديگران دخلى به بنده ندارد . محل امضا ميرزا ابوالفضل گلپايگانى پسر حاجى محمدرضا مجتهد » . اين پرسش و پاسخ كه بخش ميرزا ابوالفضل را نوشتيم در روزگارى كه شادروان كامران‌ميرزا وزير جنگ و فرمانرواى تهران بود « نظميه » به دستيارى ميرزاحسن‌خان مستنطق و دست‌نوشته‌ى ميرزا مهدى منشى به جا مانده . پس از رهايى از زندان ، ميرزا ابوالفضل به عشق‌آباد و سمرقند و بخارا رفت و در سال 1273 خورشيدى به عكا رفت و در آنجا ماندنى شد و پس از چندى در مصر جايگزين گشت و در آنجا بود تا درگذشت و درباره‌ى كيش بابى و بهائى به زبان تازى و فارسى دفترها پرداخت و سرانجام از اين گروه دلسرد شد و سال‌ها خاموشى برگزيد و كارهايش به پايان نرسيد . در عشق‌آباد بسيار به من بد گذشت ، زيرا گذشته از اينكه به نام ترك و فارس بهائيان هر روز به سر و مغز يكديگر مىكوفتند ، دچار خوىهاى بد بودند و ميان مبلغ‌ها هم هر روز جنگ و زدوخوردى بود ، چنان‌كه در كتاب « صبحى » نوشته‌ام . پس از آنكه چند روزى در عشق‌آباد مانديم با راه‌آهن به سوى شهرهاى ديگر به راه افتاديم و روزها در شهر مرو و تجن و يولتان و تخته‌بازار و قهقهه در ميان ايرانيان به سر برديم و دوستان پاك‌نهادى به دست آورديم . از مرو شاهكان به چارجو كه در كنار رود جيحون است رفتيم و دو سه روز در آنجا مانديم و از خربزه‌هاى آن كه در شيرينى و نازكى بىمانند است خورديم ؛ سپس از رود جيحون گذشته به كاكان