بر سر سخن خود برويم . اين انديشهها كه خود به خود به مغز ما مىآمد و ما از آن خشنود نبوديم ما را رنج مىداد ، ولى در ما لغزشى پديد نمىآورد ؛ چه از روز نخست بزرگان اين دين پيوسته به گوش پيروان خود مىخواندند كه آزمايش خدايى بزرگ است ، او دستىدستى چيزهايى پيش مىآورد تا هر كس كه سزاوار اين دستگاه نباشد بيرون برود و همهى اينها براى آزمايش بندگان است . از اينرو پيروان كيش بهاء هر چيزى كه با خرد و دانش و رأىشان درست در نمىآمد مىگفتند براى آزمايش ماست و چنانكه خداوند كيش فرمود : « اگر من به آسمان بگويم زمين و به زمين بگويم آسمان ، كس را نرسد كه در كار ما چون و چرا كند . » ما هم نبايد انديشهاى به دل راه بدهيم و از آزمايش بد دربياييم .
اين كاردانى به خوبى از لغزش بيچارگان جلوگيرى مىكرد تا آنجا كه كمتر پيروى پيدا مىشد كه با ترازوى خرد و دانش ، گفتار و كردار سروران اين دين را بسنجد و در برابر آنان بايستد و سخنى بگويد كه آنان را خوش نيايد ؛ مگر دليرمردى كه به يارى خواست نيرومند خود خردمندى پيشه كند و بداند كار بد ، بد است از هر كه سر بزند و گفتار ناهنجار ناستوده است از هر دهانى كه درآيد و هر آينه اينگونه مردمان كماند .
اكنون مىبينيد مردى كه به نام شوقى لگام اين گروه را به دست گرفته چون مىخواهد مردم را بفريبد ؛ به زبان از يگانگى مردمان و بيزارى از دشمن و مهربانى به همه و پىجويى دانش و پيروى از خرد و بركنارى از ناسزاگويى دم مىزند ، ولى در كردار با همه دشمنى مىورزد و بدگويى مىكند و از كارهاى ستوده و شايسته مىگريزد و جز آزمندى چيزى در پيش چشم ندارد و كار را به جايى رسانده كه پدر و مادر و برادر و همهى خويشاوندان نزديك خود را رانده و سنگدلى را در برابر همهى مردمى كه با او بودند به كار بسته كه در جاى خود خواهيم گفت .
چون به يكى از پيروانش بگويى اين كارهاى ناشايست چيست كه از اين مرد سر مىزند و چرا شما او را آگاه نمىكنيد ؟ مىگويند : پناه به خدا مىبريم ، اينها همه براى آزمايش ماست ، ما هر چه ببينيم نبايد سخنى بگوييم و چون و چرا كنيم ، خدا آنگونه
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٨٦