با همهى اينها و سرگرمىها زندگى من به خوشى نمىگذشت ؛ زيرا بيشتر شبها همينكه پدر به خانه مىآمد زنپدر او را بر من مىشوراند و بهانهاى به دست او مىداد تا ما را دشنام دهد و ناسزا گويد . و چون در راه به دستآوردن دانش روز به روز به جلو مىرفتم و از دينهاى ديگر آگهىها بهدست مىآوردم و مىخواندم كه آئينهاى گذشته بهويژه آئين مسلمانى چگونه روش و خوى مردم را در اندك روزگارى دگرگون نمود و كردار و رفتار بهائيان را مىديدم كه چگونه ستم مىكنند مىگفتم : « شگفتا اين كيش ! مگر براى اين آمد كه خانمانها بر باد رود و مردم كشته شوند و زن و فرزندان پيروان بىسر و سامان شوند تا ما به جاى سلام ، الله ابهى بگوييم و به جاى روزهى ماه رمضان ، نوزده روز به نوروز مانده روزه بگيريم و به جاى يا على ، يا بهاء بگوييم و به جاى پرداخت پنج يك از درآمد خود ، صد نوزده از زر و خواسته پيشكش عبدالبهاء كنيم و به جاى نماز به سوى خدا ، نماز به سوى كشور فلسطين بريم و به جاى نفرين بر بىدينان ، نفرين به دشمنان خود كنيم و به جاى مؤمن و كافر ، احباب و اغيار بگوييم و به جاى دعاى كميل ، لوح احمد بخوانيم و به جاى ديدن خانهى خدا در مكه ، به ديدن خانهى ميرزا موسى در بغداد برويم و به جاى يكرنگى و يكدلى در كيش ، دو رو و ده زبان باشيم و به جاى شيعه و سنى ، ثابت و ناقص بگوييم و . . . ؟ ! »
اين سخنها را بيشتر با آنهايى كه چون ما رنجيده و دلشكسته بودند در ميان مىنهاديم و به انديشه فرو مىرفتيم كه چون پيغمبر مسلمانان برانگيخته شد ، تازيان در آن روزگار گرفتار خوىهاى نكوهيده و نادانى و تباهى و ستمگرى و چپاول بودند و در هر چيز درمانده و ناتوان ؛ در اندك روزگارى چگونه پرورش يافتند كه دست از هر نادانى و پليدى كشيدند و به دانش و پاكى رسيدند و بر كشورهاى دور و نزديك و مردم جهان چيره شدند ؟ يكى از زشتترين كارهاى آنها اين بود كه از فرزندان دختر ننگ داشتند و آنان كه مىتوانستند ، دختران خود را زنده به گور مىكردند ! پيغمبر ، آنان را از اين كار زشت بازداشت .
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٨٣