داشتند و شايد از بركت عقايد سابقه و ملكات راسخهى در نفس گرد معاصى نمىگردند و خلوصى نيز به ائمهى اطهار اظهار مىكردند شيعهى مشتبه نام نهادهام ، و بر اين قياس است حال مبلغين اين طايفه . هماكنون مناسب آمد تا نه از جهت مدح نفس بل براى دفع شبهات معاندين معروض دارم كه قريب دوازده سال مسافرتهاى من در خدمت امر بهائى طول كشيد و در نهايت مشقت و زحمت آن سفرها سپرى گرديد ، در اين مدت طولانى مصارف سفر را خود ( به اعانت پدر ) متحمل بودم و از احدى چيزى نخواستم و در بعضى نقاط خصوصاً در آذربايجان احباب به اصرار چند دفعه خواستند نقدينهاى تقديم كنند ، راضى نشدم و اين را مخالف انقطاع مىدانستم و براى پيشرفت مقصود خود مضر مىديدم . قضا را آن ايام من سرگرم يك رياضت محمودهاى بودم كه برايم پيش آمده بود و مدتها حيوانى نخوردم و در هر بيست و چهار ساعت يكمرتبه نان و سبزى براى سدّ جوع به كار مى بردم و هيچ كس از اين آگهى نداشت و چون زياده از حد لاغر شده بودم ، بعضى از دوستان متعجب شده استفسار علت مىكردند و به حفظ صحت دلالتم مىفرمودند . حتى چند نفر از بهائيان خوى به رسم هديه مبلغى برايم آوردند ، چون لازم نداشتم رد كردم ؛ يكى از آنان به گريه و زارى خواست تا به هر نوع كه هست مرا حاضر براى قبول كند نپذيرفتم و گفتم :
باز گرديد اى رسولان خجل * زر شما را دل ، به ما آريد دل
وهم در اين مدت متمادى دست به منكرى دراز نكردم و لب به مسكرى آلوده نساختم و جز در منتهاى عفت نفس سالك نبودم . اكنون سخن خود را به تحدى « 1 » مقرون كرده گوييم از شرف اهليت و مردمى دور است اگر كسى جز آنچه گفتم از من ديده باشد و مكتوم دارد و از افشاى آن خوددارى كند « هاتو برهانكم ان كنتم صادقين » . تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد .
هامش
( 1 ) . تحدّى : معارضه كردن و پيش خواندن خصم را و غلبه جستن براو