كرد و آن اين است كه بعضى از اهل بهاء مىگويند : « كه ما با آنها طرفيم و خصومت مىورزيم كه محكوم به فساد اخلاقاند و از اين جهت اين عدهى كثير كه اعراض از بهائيت كردند آناناند كه ما خود آنها را طرد كردهايم ! » وحال آنكه اين قضيه كذب محض و افتراى صرف است ، زيرا بهائيت اساسش در حقيقت و معنى بر معتقدات و اظهارات لفظيه است نه اصول و مبادى اخلاقيه ؛ لذا در بين اين جماعت نسبت به جمعيت خود ، هم مردمان صالح يافت مىشود و هم اشخاص فاسد . اگر محكوم به فساد اخلاقى بايستى خارج از بهائيت باشد ، جمعى كثير از اين معدود قليل بايد اين مذهب يا مسلك را بدرود گويند ؛ از صدر اين امر الى يومنا هذا هيچ فاسدالاخلاقى به جرم تباهى اعمال و رفتار از اين دايره بيرون نشد و حتى نفوسى در بين اين طايفه پيدا شدند كه با اعتقاد كاملى كه به اين امر داشتند موفق به كفّ نفس و عدم اتباع شهوات نگشتند و فجايع غريبه از آنان ظاهر شد به طورىكه در اكثر الواح ، بهاءالله از سوء اعمال آنان نوحه و نالهى نموده معذلك نفسى را مطرود نكرده .
لوح سامسون را بهدست آورده ملاحظه كنيد كه آنجا بهاءالله از سوء حركات طائفين حول تا چهاندازه متأثر و متألم بوده و با چه لحنى آنها را بهقدس و تقوا دعوت و دلالت كرده و از پيروى نفس و هوى و اتباع شهوات تحذير نموده ، بعد از آنكه شرحى مفصل از قبايح اعمال آنان به بيان آورده به ذكر سرگذشت فضيل خراسانى پرداخته مىگويد كه : « او يكى از اشقيا بود ، وقتى عاشق جاريهاى شد و شبى از ديوار خانهى او به بالا رفت ، هنوز به انتها نرسيده بود كه صداى تلاوت قرآن و اين آيه به گوشش رسيد : « ألم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله » ؛ پس از استماع حالش منقلب شده گفت : بلى اى پروردگار من ، رسيد و نزديك شد و خلاصه توبه و انابه كرد و از زهاد معروف گشت . » بعد از اين حكايت مىگويد كه : « او به محض شنيدن يك آيه از آيات قرآنى اينسان انقلاب احوال پيدا كرد و شما شب و روز آيات الهى را مىشنويد و متأثر نمىگرديد .
* * *
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٣٧