تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
رسالات ديگر ) مفيد به حال جمعيت است يا نيست ؟ و چون بسط اين مطالب لازم و بيان موجز آن غير مفيد ، گذاشتم كه يا در دوره‌ى دوم و يا در رساله‌اى جداگانه معترض آن گردم ، پس از آن اظهار نظر كنم ؛ انشاءالله . و نيز مىخواستم دوستان اين‌را بدانند كه اين‌همه خصومت كه با من شد از طرف عموم اهل بهاء نبود ، بل اكثر بهائيان هر چند ظاهراً در اين قضايا براى مصلحت امر خود خاموش بودند ، ولى در باطن با افكار و عقايد من همراهى مىنمودند ، حتى يكى از مشاهير آنان به‌واسطه‌ى يكى از منسوبان خيلى نزديك به من پيغام داد كه : « اى صبحى ! من نمىگويم بهائى باش ، بلكه عاقل باش . » گويا عقل را به تزوير تعبير كرده مرا دعوت به دورويى و نفاق مىكرد . و در هر صورت اين بنده را اگر اراده‌ى آن بودى كه به ناراستى خود را به بهائيت بستمى و از اين راه جمعى به دور خود همى جمع كردمى ، البته معاندين خود را منكوب مىساختم ، چنان‌كه در قضيه ابن اصدق به تجربه رساندند و ديدند كه كس را در آن هنگامه مجال مقاومت در برابر من نبود . و هم لازم بود كه آنچه خود را به آن ملزم مىدانم و در نزد من مدار اخلاق حسنه است كار بندم كه رعايت جانب وفا و پاس حقوق دوستان باشد ؛ يعنى در طى سخن گاهى ايجاد مناسبتى كنم و از وفور رأفت و محبت بعضى از برادران اسلامى كلمه‌اى گويم ، بالاخص از آيات صدق و صفا و اصحاب حكمت و تقى « 1 » حجج دين و خدام شريعت سيدالمرسلين سركار شريعت سنگلجى و دو برادر پاك‌گهرش آقامحمد و آقا محمدمهدى - دامت بركاتهم - و هم آنان‌كه در آن حوزه از اخوان وفا وخلّان صفا محسوب‌اند . و هم سزاوار بود كه مختصرى از حقايق و معانى آنچه در مدت زندگانى خود اندوخته و در اثر مجاهدات نفس آموخته و از بركت صحبت و خدمت بزرگان دريافته‌ام و از تجارب من در طول اين قليل مدت عمر است و تا به حال كمتر كسى
هامش
( 1 ) . تُقى ، ( تُقاء ) : پرهيزكارى
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 241 | فضل الله مهتدى