تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
او شاهد است كه بسيار از اوقات در جوف ليالى و بطون اسحار روى عجز و نياز به درگاهش گذاشتى و به زبان حال و قال گفتمى : گوش ما گير و در آن مجلس كشان كز رحيقت مىچشند اين سرخوشان سال گذشته به اتفاق چهل نفر از همراهان به عزم صعود به قله‌ى دماوند به راه افتاديم . اكثر از دوستان و هم هر كس كه مرا ديدى گفتى : « صبحى ! تو هم به قله‌ى دماوند خواهى رسيد ؟ » من در جواب مىگفتم : « بلى با نيرويى كه با من است به بالاتر از آن خواهم رفت . » و قضا را چنين شد ؛ بسيارى از رفقا كه به قوت خود اعتمادى داشتند از آمدن عاجز شدند و من گذشته از اينكه خود رفتم دو سه نفر را هم كه درمانده بودند با خود بردم . اگرچه در آن قله‌ى شامخ جز يخ و برف و صخره‌هاى گوگرد و هواى بسيار سرد لطيف چيز ديگر نبود ، اما چشم حق‌بين عظمت خلقت احسن‌الخالقين را مىديد و آثار قدرت او را مشاهده مىكرد . مرا در آن قله‌ى رفيع و كوه پرشكوه ، حال خوشى دست داد و در آن سرما و باد به ياد آن‌روز و حال اين عبارت را كه به عينه نقل مىكنم در دفتر يادداشت خود نوشتم : « يوم چهارشنبه 12 مرداد در قله‌ى دماوند ، ساعت يك بعد از ظهر مرقوم مىشود :
به دريا ونگرم دريا ته وينم * به صحرا ونگرم صحرا ته وينم به هرجا ونگرم كوه و در و دشت * نشان از قامت رعناته وينم
سپاس به درگاه تو اى خداوند بىمانند كه به نيروى تو به اين قله‌ى شامخ رسيديم در صورتى كه بسيارى عاجز از وصول به مقصود بودند . خدايا ! همان‌طور كه ما را به اين قله رساندى ما را به سر منزل كمال حقيقى برسان . » بارى مقصود اين بود كه جميع اين واردات را من از طرف حق و مبنى بر حكمت و مصلحت و مقدمه‌ى وصول به حقيقت مىدانستم ؛ اين بود كه چون به نتيجه رسيدم و دانستم كه آنچه پيش آمده خير بوده ، رخ به درگاه حق سودم و زبان به شكر و ستايشش گشودم و همچنان منتظر الطاف و عنايت او هستم كه « لامؤثر في الوجود الا الله »