تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
انسانيت در دست داشته باشيد و آن اين است : شب نوروز كه روزش در حضيره‌ى « 1 » تقديس ! مجلس عمومى بود ، يك‌نفر از جوانان بهائى به در خانه‌ى ما آمد و پدر مرا در بيرونى ديدن خواست كه كار لازمى دارم ؛ چون استفسار شد اظهار كرد كه : « فردا در محفل عمومى كه يار و اغيار جمع‌اند شما بايد پشت ميز خطابه برويد و بگوييد اين فرزند از آن من نيست ، چون از دين بهائى خارج شده . » پدرم را حال از شدت تأثر بگرويد و آب در ديده بگردانيد و گفت : « من خطيب و ناطق نيستم و اين كار از من ساخته نى ! » بارى به ناچار از خانه بيرون آمدم و به پايمردى يكى از رفقا كه ظاهراً بهائى و باطناً آزاد از اين قيود بود ، در « محله‌ى سنگلج » اتاقى به كرايه گرفتم . بهائيان حتىالامكان پدر مرا از هرگونه مساعدتى به من ممنوع داشته حتى مفتشين گماشتند تا من گاهى به خانه‌ى پدر نروم و روى او را نبينم و معلوم است در شهرى كه سال‌ها از آن دور بوده و هيچ‌كس را نمىشناسم جز كسانىكه هر وقت مرا ببينند ناسزا مىگويند و مردود مىشمرند ، چه اندازه بر من سخت مىگذرد . بارى آن خاطره‌هاى مولم را بگذارم و بگذرم به ياد جوانمردى آواره كه اكنون به اسم آيتى در همه جا مشهور و معروف است پردازم . شبى در سنگلج در آن خانه‌ى معهود نشسته و سراپا غرق انديشه بودم كه صاحب خانه مرا گفت : « كسى تو را از بيرون به اسم و رسم مىخواهد . » پنداشتم يكى از احباب است كه براى اجر و ثواب ، قصد توهين و ايذايى دارد ، صاحب خانه را گفتم : « از او بپرسيد كيست و مقصود از ملاقات چيست ؟ » برگشته گفت : « آيتى است . » به در رفتم و به درونش آوردم ، بنشست و لختى اظهار تأسف از اين حال نموده بر سوء حركات آن گروه نفرين خواند . پس از
هامش
( 1 ) . حضيره : ظاهراً با املاى حظيره صحيح‌تر است ؛ اما در نسخه‌ى اصلى با همين املا آمده كه البته بىمعنا نخواهد بود ؛ حضيره به معنى چهار پنج تن ، يا گروه چهار پنج تنى كه به جنگ روند . حظيره كه در لغتنامه‌ى دهخدا به صورت حظيره القدس آمده به معنى بهشت است .
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 230 | فضل الله مهتدى