تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
گفتم : « جناب حاجى ، بنده الان در حال تأثرم و قدرت تحرير و انشا ندارم . » ، گفت : « چاره نيست همين قدر مىگويم و تو بنويس . » خلاصه در خانه‌ى امين امين دور مرا گرفتند تا آنچه حاجى امين گفت بر كاغذ املا كردم و در ذيل آن مهر و امضا نمودم ، تسليم امينِ امين داشتم . ولى اهل محفل حاجى امين را فريفتند و نه تنهاكارى صورت ندادند ، بل آن نوشته را هم در پيش خود مخالف هر قانون و ادبى نگاهداشته رد نكردند ، ولى آن ورقه چنان نيست كه بتوانند بدان استشهادى كنند ، زيرا چون حاجى امين گرم گفتن شد به بيان حال خود پرداخت و از قصور عبوديت آستان حق و عجز و ناتوانى و ضعف و پيرى و حالت زار خويش قصه‌ها گفت و جز اين نوشته با اين شرح راجع به امثال اين مسائل از من چيزى در دست كسى نيست و اگر اوراق و اسنادى به من اسناد دهند ، مجعول خواهد بود . ناظرين بايد در خط و امضا و تاريخ آنها دقيق شوند ، چه شيوه‌ى خط اين بنده را كه همان سبك خط عبدالبهاء است يكى دو نفر در بين اهل بهاء حكايت توانند كرد ، ولى با مختصر دقتى معلوم مىشود . بارى ما همين‌قدر راضى شديم كه محفل دو روز انتشار اوراق تفكير را به تأخير انداخته تا عيد و عروسى ما به خوشى بگذرد ، آنگاه به نشر پردازند . اين را هم در اثر تحريك مغرضين و معاندين رضا ندادند و خلاصه پدر را مجبور كردند تا با من قطع مراوده كرده مرا در خانه نپذيرد . تصور كنيد كه برخانواده‌ى ما با چنين احوالى چه خواهد گذشت . بعد از اين اعلان آنچه از سبّ و لعن و تهمت و افترا كه از احباب بر من وارد شد اگر بخواهم ذكر كنم سخن دراز و باعث كدورت دل‌ها خواهد شد ؛ فقط يكى از آن قضايا را ياد مىآورم تا مقياسى از قساوت قلب مدعيان محبت و مناديان وحدت عالم
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 229 | فضل الله مهتدى