بنى آدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نمادند قرار
تو كز محنت ديگران بىغمى * نشايد كه نامت نهند آدمى »
مىگفتند : « تساوى حقوق زن و مرد را چه مىگويى ؟ مىگفتم : اولًا چنانكه در اسلام رعايت حقوق زن شده در هيچ شريعتى نگشته و اگر مقصود تساوى در جميع شئون است ، اين مخالف رأى اكثر حكما و قانون خلقت و طبيعت است و اگر آزادى مطلقهى زنان منظور است سالها قبل از تولد بهاء در اكثر نقاط اروپا اين شيوه عملى شده و تازه بعد از اين همه حرفها زن و مرد در شريعت بهائى مساوى نيست :
اولًا : به موجب كتاب « اقدس » مرد مىتواند دو زن و يك باكره براى خود بگيرد در صورتى كه زن نمىتواند سه شوهر كند .
ثانياً : مرد مىتواند زن خود را طلاق گويد و زن با شوهر خود اين معامله نتواند .
ثالثاً : در ميراث ، خانهى مسكونه و البسهى مخصوصه به اولاد اناث نمىرسد .
رابعاً : زن نمىتواند عضو بيتعدل باشد و اعضا بايد مرد باشد ( وهلم جراً ) » .
جوانان اظهار تعجب كرده ، مىگفتند : « در حقيقت چنين است كه مىگويى ، اما چه كنيم با اين كلمه كه مىگويد دين بايد مطابق علم و عقل باشد و بلاشك اين حكم در هيچ ديانتى نيست ! » مىگفتم : « هست و از اركان اسلام است : « كلما حكم به العقل حكم به الشرع . » وآنگهى اين همه دعوت به تعقل و تفكر كه در قرآن است در هيچ كتابى نيست ، به عكس آنچه كه در « اقدس » است چنانكه گويد : « اگر صاحب امر به آسمان زمين گويد و به زمين آسمان » ، كس را حق چون و چرا نيست ؛ در صورتىكه اين قضيه مخالف عقل است . و اگر تحرى حقيقت و ازالهى تعصب دينى و مذهبى و معاشرت به عموم اهل اديان به روح و ريحان را هم بگوييد خواهم گفت اين عقيدهى تمام فلاسفه و اهل تحقيق است و تازه اهل بهاء عامل به اين تعاليم نيستند ؛ چه از روى انصاف و تحقيق بهائيان متعصبترين اقوام و مذاهباند » .
حتى مىگفتم : در كتب و سير سيرى در احوال و اقوال طايفهى اسماعليه كنيد و