باشد و در اعتناق « 1 » آن ، هيچگونه زحمت عقلى و علمى و فطرى و طبيعى ايجاد نگردد و جميع قواى مادى و معنوى كه در طبيعت انسان حق به وديعت نهاده به حق و حظ مشروعش برساند و كافل « 2 » شئون و حقوق افراد و اجتماعات بشرى باشد كه اين را « دين فطرت » و يا به اصطلاح قرآن ، « اسلام » گويند ؛ « فطرةالله التي فطر الناس عليها ذلك الدين القيم . »
در قرآن ، اسلامى به معنى اعم داريم كه به اندازهاى دايرهى آن وسيع است كه هيچكس خارج از آن نيست و چون آنرا برهر كسى عرضه كنى به حكم عقل و وجدان قبول خواهد كرد و آن اين است : « من اسلم وجهه لله و هومحسن فله أجره عند ربه ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون ان الذين آمنوا و الذين هادوا والنصاري و الصابئين من آمن بالله واليوم الاخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لاهم يحزنون . »
از اين دو آيه و بسيارى آيات ديگر به خوبى مىيابيم كه قرآن اهل عالم را به سه اصل مهم دعوت مىكند : اقرار به مبدأ ، توجه به مكارم اخلاق ، و اعتقاد به معاد ، يعنى خلود نفس و همين است دين فطرت و دين عقل كه عموم اهل عالم از هر طايفه و صنف و ملل و نحل مىتوانند بدان بگرايند ، زيرا نه معارضه با عقل مىكند و نه با جهل مىسازد و نه در اصول آن تعبدى در كار است و نه قواى خلقت و طبيعت را مهمل مىگذارد و انسان به حكم فطرت و وجدان ، مفطور « 3 » به همين عقايد است ؛ چنانكه اگر از كسى كه خود را آزاد از هر قيد دينى مىداند سؤال كنى كه معتقد تو در اين مسائل چيست ؟ خواهد گفت كه من جز به خدا به كسى ايمان ندارم و همىدانم كه عالم ديگرى ماوراء ماده و طبيعت هست و وظيفهى ما هم در اين دنيا خدمت به
هامش
( 1 ) . اعتناق : كارى را به جدّ شروع كردن
( 2 ) . كافل : پذيرنده
( 3 ) . مفطور : سرشته