بنابراين ، بر آن شدم كه ديگر سبك تبليغ پيشين را دنبال نكرده ، روش تازهاى پيش گيرم و خلق را دعوت به مبادى اخلاقى كنم كه در هر حال كه كافل « 1 » سعادت تواند بود ، فلهذا در محافل صحبت و مجالس انس و الفت پيوسته از اين مقوله سخن مىراندم . در اين بين به نظرم رسيد كه راجع به تعاليم و اصول اخلاقى بهائيت كتابى بنويسم و اگر بتوانم اثبات كنم كه هيچ يك از اديان موجوده نمىتواند رفع حوايج مادى و معنوى اهل عالم را بكند .
لذا براى اينكه ميدان سخن فسيح « 2 » باشد و اطلاع كافى از هر جهت داشته باشم ، مصمم شدم يكدوره قرآن را تلاوت و با دقت تمام امعان در الفاظ و معانى آن كنم .
مطالعهى قرآن ؛ امتياز آدمى بر حيوان
بزرگان گفتهاند كه مابهالامتياز انسانى از ديگر حيوانات در سه چيز است : نطق و تكامل و اعتقاد به مجردات .
اما نطق عبارت است از تكلم و در تكلم محمول كلى بار بر موضوع جزئى مىشود ؛ مثلًا گويى زيد رفت ، رفتن معناى كلى است كه حمل برزيد ( جزئى ) شده است و چون انسان درك كليات مىكند حيوان ناطقش گويند و ناطق به معنى مدرك معانى كليه ، يعنى عاقل است ، پس نطق يك جهت خارجى دارد و آن لفظ است و يك جهت داخلى و آن درك كليات است .
و تكامل ، ترقى تدريجى در جميع شئون مىباشد ، به اين معنى كه ملاحظه مىشود انسان از هرجهت رو به سمت كمال مىرود و هر روز در شئون مادى و معنوى طى درجات مىكند .
مثلًا وقتى منزل در جنگلها و غارها مىگرفت بعد از چوب و برگ درختان خانه
هامش
( 1 ) . كافل : پذيرنده
( 2 ) . فسيح : فراخ