براى خود آماده كرد و همينطور پيش آمد تا در عصر ما كه قصور عاليه و ابنيهى رفيعه بساخت و وسايل راحت و آسايش خود را در آن بپرداخت تا آنجا كه براى روشنى خانهى خود در شب نور از قوهى كهربا گرفت به عكس حيوانات كه از تكامل بىبهرهاند و مرور دهور هيچگونه تغييرى در احوال زندگانى آنها نداده .
و اعتقاد به مجردات آن است ، كه آدمى از دايرهى حس و وهم قدم بيرون نهد و گذشته از محسوسات ، تصور معقولاتى نيز بكند و مذعن به حقيقت و معتقد به مبدأ و علتى بشود ماوراء طبيعت كه متفرع بر اين اصل است ديانت .
و از سعاداتى كه خداوند نصيب انسان كرده همين ديانت است كه مدار نظام عالم و قوام ادارهى فرزندان آدم منوط بر آن است ، چه اگر دين در بين بشر نبودى ترتيب جهان برهم خوردى و هرج و مرج در آن راه يافتى و بشر از حيوان به مراتب پستتر گشتى ، زيرا حيوانات محكوم به احكام غريزهاند و چون غريزه مصون از خطاست ، حيوانات در جماعت خود بىوضع قوانين و سنن به راحت زندگى كنند .
به عكس انسان كه چون ما فوق غريزه قوهاى دارد كه آن عقل است و عقل را در وصول به سعادت موانعى است كه در اتصال به وحى رفع مىشود ، لازم است كه خود را قرين سعادت ديانت نمايد .
و نظر به اينكه حقيقت ديانت ايمان به غيب است و كمال نفس مربوط به آن ، پس اگر شخصى را بينيد كه خود را به بدبينى مىستايد و از اين راه سرافرازى مىخواهد ، بدانيد كه به صداى بلند فرياد همى كند كه هان اى مردم ! من به دايرهى كمال قدم ننهادهام و از عالم انسانيت خبر نگرفته ، زيرا جز عالم محسوس تصوير عالمى ديگر نتوانم كرد .
و چون معلوم شد كه ايمان به غيب و سعادت ديانت ، كمال انسانى است ، به بايد دانست كه سعادت در آن ديانت است كه بر طبق فطرت سليم و طبع مستقيم آدمى
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٢٠