اهل بهاء ، كه قبلًا به مناسبت اجمالًا يادى از آن كرديم . اين وقايع را ابداً خاطر نشان نكرده ، بهماست مالى مىگذرانند و حال آنكه شرح گرفتارى بهاء در آن قضيه و صورت استنطاقش بهقلم ميرزا آقاجان مرقوم رفته و در نزد اكثر از قدماى احباب يافت مىشود و هم نامه در اينخصوص ( بهرمز و ايما ) از عبدالبهاء به خط خودش در دست است كه عين آنرا از نظر خوانندگان مىگذرانيم و چنانكه خواهند ديد عبدالبهاء در آنجا آقا امضا نكرده و در آن ايام بهاءالله بوده ، زيرا در آن اوقات به آقا معروف بود و مكاتيب را هم بدين كلمه امضا مىكرده و بعد از بهاء امضاى خود را عع وعبدالبهاء عباس قرار داد .
گذشته از « كواكب الدريه » كتاب « بهاءالله و عصر جديد » تأليف دكتر اسلمنت نيز خالى از اشتباهات عمدى نيست ؛ مثلًا در ترجمهى فارسىاش در صفحهى 26 از وزارت و هم ثروت و عزت فوقالعادهى ميرزا بزرگ تاكرى ، پدر بهاء ، سخن مىراند و هم در آن كتاب در صفحهى 29 مىنويسد : « دولت از بهاءالله خواهش قبول وزارت كرد ! » ديگر مؤلف يا مترجم با خود نينديشيد كه هنوز بيشتر از هشتاد سال از اين قضيه نگذشته و وزراى دربار سلاطين قاجار تمام به اسم و رسم در كتب مذكورند و هنوز مردمانى هستند كه از آن دوره باقىمانده ؛ چه حاجت بر اينكه انسان دروغى بگويد كه اعتبار و اهميت سخن راستش نيز از بين برود وانگهى در دعوت به حق و حقيقت ، چرا بايد آدمى محتاج به لاف و گزاف و كذب و زور باشد ؟ آيا مىشود مقدمات كاذبه ، انسانى را به نتيجهى صادقه رساند .
* * *
چرا برگشتم ؟
مجموع اين مشاهدات و معلومات و درك حقايق و انقلابات كه بر شمهاى از آن ، وقوف يافتيد ، بالضروره در من تغيير فكر و حال ايجاد كرد كه نتوانستم همان معتقدات قلبى قبلى خود را داشته باشم .