همچنانكه رسم مبلغين است در ابتدا چند صباحى متأدب به رسم و آداب اهل تبليغ شدم ، سخن با هركس به نرمى مىگفتم و فزون تواضع نسبت به هر شخص مىنمودم ، محبّ عالم انسانى بودم و خيرخواه نوع بشر ؛ تعصب دينى را مخرب بنيان عواطف مىدانستم و تحرى « 1 » حقيقت را علت وصول به مقصود مىشمردم . اهل عالم را باريكدار و برگ يك شاخسار مىخواندم و سراپردهى يگانگى را برافراشته مىديدم و جهانيان را بدين مقامات دعوت مىكردم . معدودى نيز مرا چنان مىدانستند و پيرامون من جمع مىشدند تا آنان نيز شرف وصول بدين مقام شامخ را دريابند .
اى درونت برهنه از تقوى * وزبرن جامهى ريا دارى
پردهى هفت رنگ در بگذار * تو كه در خانه بوريا دارى
آيا من نيز چنان بودم ؟ لاوالله گاهى كه با مبتدىاى بهگفتگو مىپرداختم چون به بيان دلايل مىرسيدم استدلال مىكردم آنچه را كه در حقيقت دليل نبود و خود به سستى آن پى برده بودم ، چنانكه از پيش گذشت . با هر كس سخن به مذاق او مىگفتم و حقيقت امر را از جميع مىنهفتم . براى اثبات مدعا به ذكر شاهدى مىپردازم :
چون بيشتر ما در ايران عوام شيعه را براى تبليغ به چنگ مىآورديم و وقتى كه با آنها طرف مىشديم از روى همان نقشهى اعتقاداتى كه داشتند كردهاى مىريختيم و بر طبق عقايد و اوهام قبيلهى آنها اين دين تازه و اشخاص جديد را بديشان مىنمايانديم ، چنانكه باب را نظير يكى از ائمهى معصومين به طورىكه آنان شناخته و در قوهى وهمشان جايگير شده از وضع لباس و عمامه و محاسن و سكون و حركت و غربت و كربت و مظلوميت و علم و علامت و كرم و كرامت و تكلم و صحبت نشان مىداديم ؛ يعنى به آنچه كه شايد يكنفر محقق و عالم مسلمان هم به آن اعتقاد ندارد . و آن بيچارهها چون اين علايم و آثار را با علايم وهمى و ذهنى خود مطابق ميديدند از
هامش
( 1 ) . تحرّى : قصد كردن ، صواب جستن