تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
جغرافى راجع به قبرس به دست آوردم بدين قرار است : قبرس جزيره‌اى است مثلث‌الشكل در جهت شرقى درياى سفيد به طول 150 ميل و عرض 60 ميل . سكنه‌ى اوليه‌ى آن سرزمين ، فنيقىها بودند و دو شهر مهم در آنجا برپا كرده يكى سلاميس و ديگرى پافوس و اسم اصلى جزيره كتيم بوده بعد يونانىها بدان‌جا رفته بر آن اراضى دست يافتند و چون معادن مس در آنجا زياد بوده نام قبرس كه به‌معنى مس است بر آن نهاده‌اند . آن جزيره به‌واسطه‌ى صنايعش كه از آن جمله بوده ساختن آلات حرب و اشياء برنجى و هم فن كتابت معروف است و زمانى هم در عهد داريوش آن جزيره در تحت تبعيت ايران درآمد . و شخص ميرزا يحياى ازل نيز در آنجا به واسطه‌ى كبر سن و شيخوخت مورد احترام اهالى حتى حكام نظامى انگليس واقع مىشد . نيكلا ، قونسول فرانسه ، و بعضى از مستشرقين او را مردى ساكت و بىآزار شناخته‌اند . از قبرس به رودس رفتيم كه جزيره‌اى است متعلق به ايتاليا ، آن ايام وليعهد آن دولت نيز در آنجا بود ، بر سطحه‌ى كشتى جنگى كه در ساحل لنگر انداخته بود او را ديديم . از رودس به ازمير و از ازمير به اسلامبول روانه شديم ؛ ظاهراً در هتل اسكيشهر و در واقع در عمارت سفارت ايران منزل گرفتيم ؛ زيرا آن ايام عليقلىخان نبيل‌الدوله سفير شده بود و محمدحسن ميرزاى قاجار نيز حمايت كامل از او مىنمود ، لذا كسى را توانايى و مخالفت با وى در آنجا ممكن نمىشد . مأموريت خود را در اسلامبول انجام داده به باطوم آمديم و به محض ورود ، گرفتار مأمورين حكومت آنجا گشته در كنار دريا توقيف شديم . اشيا و اثاثيه‌ى ما را تفتيش و اوراق ما را ضبط كردند و چون نمىتوانستيم بيان حال خود را به مأمورين بكنيم در زحمت بوديم ، چه زبان روسى نميدانستيم ، تا آنكه يكى از اعضاى قونسول‌خانه‌ى ايران به داد ما رسيد و به‌وسيله‌ى قونسول محترم باطوم چند روزى در آن بندر توقف كرديم و در قونسولخانه پذيرايى از ما كرده وسايل عبورمان‌را به‌راحتى از خاك روس فراهم آوردند ، تا بدون گرفتارى از سرحد گرجستان گذشتيم و به‌گنجه وارد شديم .