تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
را به واجبى مىشناختند در حضور بودند . در آن ورق‌پاره‌ى روزنامه بعد از بيان معلومات عاليه‌ى او نوشته بود كه : « اين شخص در ايران يكى از مهم‌ترين پروفسورها در دارالفنون شاهى است . » مبلغين حاضر از زير چشم به يكديگر نگاهى كرده به ايما و اشاره به يكديگر رساندند كه فضيلت فاضل هم معلوم شد . عبدالبهاء هم هرگز خشنود نبود تا كذبى چنين فاحش گفته شود كه نتيجه به فضاحت انجامد با تغيّر به مترجم گفت : « بس كن » . و ديگر هيچ سخن نكرد ! بعدها محققين درصدد تحقيق برآمده قضيه را كشف كردند و معلوم شد كه از فاضل پرسش كرده بودند شما در كجا تحصيل كرده‌ايد ؟ گفته بوده است در مدرسه‌اى كه منسوب به مادر ناصرالدين شاه مىباشد ، رندان از موقع استفاده كرده شاگردى آن مدرسه را به جاى پروفسورى دارالفنون به حساب آورده بودند !

جزيره‌ى قبرس

الحاصل به اتفاق مشاراليه به بيروت آمديم و پس از توقف روزى چند به اسكندرونه از آنجا روانه‌ى قبرس شديم . در كنار جزيره ، كشتى دو روز توقف كرد و دو شهر از بنادر مهم آن جزيره را كه يكى لارندكا و ديگرى لافغوشا باشد ديديم . آن هنگام بنده مناسب ديدم تا تحقيقى از اسم اصلى جزيره و پرسشى از حال ميرزا يحياى ازل كرده باشم ؛ زيرا بهائيان نظر به عنادى كه با ازل دارند گويند اسم اصلى جزيره شيطان بوده و ترك‌ها هم آنجا را شيطان جزيره‌سى ! گويند و اخبار و احاديثى نيز درست كرده‌اند كه شيطان را در جزيره‌اى كه به او منسوب است حبس مىكنند و هم گويند ازل در آنجا به خوارى و پريشانى مىزيسته و عموم مردم در او به نظر حقارت و استخفاف مىنگريسته . بنده براى اينكه بدانم اين سخن مقرون به واقع و حقيقت است ، در اين خصوص تحقيقاتى كردم ديدم چنان نيست كه اهل بهاء گويند و مجمل اطلاعاتى كه از كتب