تعاليم بهاءالله سخن دراندازد ، البته تأثير مهمى خواهد كرد و فتح نمايانى نصيب امر بهائى خواهد گشت و شايد بود كه اعضاى آن مجمع كه بزرگان ملل و نحل مىباشند امر بهائى را به جان و دل بپذيرند ! » و عريضه را چنان نوشته بود كه در عبدالبهاء مؤثر آمد . به دستورى كه ابن اصدق داده بود تلگرافاً او و يزدانى را خواست ، ولى ادارهى تلگراف كلمهى يزدانى را يزدى مخابره كرد و چون خبر به تهران رسيد ، رؤساى امت متحير ماندند كه مقصود از اين يزدى كيست ؛ حسين يزدى است ، محمد يزدى است ، جعفر يزديست ؟ خلاصه گفتگو بسيار شد و هرچه يزدى بهائى در تهران بود دندان طمع براى تشرف تيز كرد و بالاخره نظر به قاعدهى اصولى كه اطلاق مطلق به فرد اكمل راجع است ، يكى از مبلغين يزدى را روانه كردند . عجب در اينجاست كه در بحبوحهى اين گفتگو و هياهو و داد و بيداد ، ابن اصدق يك كلمه بر زبان نراند كه اين تقاضا را من كردهام و مقصودم يزدانى بوده . در هر حال عبدالبهاء در حيفا از ابن اصدق سؤال كرد كه : « يزدانى كو ؟ » گفت : « نيامده . » و چون از ماجرا خبردار شد ، متغير گشت و دگرباره تلگراف كرد كه : « يزدانى ، نه يزدى را بفرستيد . » و مجبور شد كه مخارج سفر مبلغ يزدى را بدهد و او را برگرداند . قضا را آن ايام وجه نقد نداشت ، بيست ليره از من خواست تا به او بدهم و بعد به حوالهكرد من بپردازند .
ابن اصدق در عرايض خود راجع به فضايل و كلمات يزدانى مبالغه را از حد گذرانده بود كه علاوه بر معلومات علمى زبان انگليسى و فرانسه را به طور خوبى مىداند ؛ اين بود كه چون يزدانى به حضور عبدالبهاء رسيد ، عبدالبهاء پرسيد : « شما انگليسى و فرانسه مىدانيد ؟ » عرض كرد : « انگليسى هيچ نمىدانم ، كمى زبان فرانسه اطلاع دارم . » گفت : « عجبا ابن اصدق به ما گفت شما انگليسى خيلى خوب مىدانيد ! » .
* * * قبل از ورود يزدانى ، عبدالبهاء لوحى مفصل براى مجلس صلح لاهه صادر كرد كه نزولى آن به خط اين بنده است و بعد هم انگليسىدانان شروع به ترجمهى آن كرده حاضر و آماده داشتند تا در موقع به توسط ابن اصدق و رفيقش به لاهه ارسال شود . و
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٠٣