تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
از اينها گذشته بنده را يك زحمت روحى ديگر عاض گرديد و آن ، مصاحبت با ابن اصدق بود . * * *

ابن اصدق و لوح لاهه

يكى از تلاميذ سيد رشتى ، ملاصادق مقدس خراسانى بود كه بعدها به باب گرويد و از اصحاب او شد و اين همان كس است كه از طرف سيد باب مأمور به دعوت فاضل كرمانى ، مرحوم حاجى محمدكريم‌خان ، شد و به قول بعضى از مورخين بابيه از ياران ملاحسين بشرويى و سربازان قلعه‌ى شيخ طبرسى بود و بعداً به بهاءالله گرويد و ملقب به حضرت اسم‌الله الاصدق ! گرديد و او را فرزندى بود موسوم به ميرزا علىمحمد كه از ايادى مهم امر بهائى شد و از بهاء لقب شهيد ! گرفت و در الواح به شهيد بن اصدق و در بين اهل بهاء به ابن اصدق مشهور گشت . اگر چه مردى خوش‌صحبت و بردبار و مؤدب [ بود ] ، ولى مبانى علمى نديده و تحصيلى نكرده و جز از راه ذوق و قريحه چيزى در دست نداشت و در مدت حيات خود يكى دو بار مورد سوءظن عبدالبهاء واقع شد و نزديك بود كه از جمع احباب به در رود ، ولى حسن تدبير و رأفت عبدالبهاء مانع كار شد . با وجود اين ، بعضى از بزرگان اهل بهاء با او صفايى نداشتند ، چنان‌كه از پيش اشاره كرديم . در بين جمعيت بهائيان بعضى نسبت به او به سمت ارادت حركت مىكردند و او را مردى فوق‌العاده مىدانستند و اقوال معاندين او را حمل بر اغراض شخصيه مىكردند ، از آن جمله بود ميرزا احمدخان يزدانى و اين يزدانى با يكى دو نفر ديگر در ايام جنگ بين‌المللى و قبل از آن با بعضى از اعضاى مجمع صلح لاهه‌ى مكاتبه‌اى داشتند و براى تيمن و تبرك ، ابن اصدق را نيز از كار خود آگهى داده با خويش يار كردند . ابن اصدق چون راه مكاتبه به حيفا باز شد ، اين تفصيل را از طرف خود به عبدالبهاء عرضه داشت و آن مجمع را فوق‌التصور مهم قلمداد كرده گفت كه : « اگر او با يزدانى به هلند رود و در مجمع صلح لاهه از