تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

يك نظر اجمالى به اسلام

در طبريا شبى به‌خانه‌ى مفتى سابق به عنوان جشن مولد نبى ( ص ) خوانده شديم چون بدان‌جا پيوستيم جمعى از كشيشان و بزرگان نصارى را نيز موعود يافتيم . معلوم شد گذشته از جشن مولد نبى ، سور عروسى هم برپاست . مجلس به قصيده‌اى در مدح حضرت خاتم‌الانبيا عليه و آله افضل التحي و الثناء و پس از آن به تلاوت آيات قرآنى شروع شد . عبدالبهاء را كه رعايت حال نفوس از خصائص ذاتى او بود ، تالى را فرمود : « آياتى كه در فضيلت عيسى بن مريم وارد شده است بخوان . » و چنان كرد و در حينى كه خواننده مشغول خواندن قرآن با لحن خوشى كه در حقيقت رونق مسلمانى را مىفرمود بود ، اكابر نصارى با دقت گوش مىدادند و گاهى اهتزازى اظهار مىنمودند . پس از تلاوت قرآن ، شروع به گزارش ولادت باسعادت آن‌حضرت كرد ، همين كه از دهان در آورد كه در ليله‌ى 13 ربيع‌الاول و مىخواست بگويد كه پيغمبر ( ص ) از بطن آمنه متولد شد ، يك دفعه غلغله‌ى غريبى در جمعيت ايجاد و يك‌دفعه همگان برخاسته با آهنگ مخصوصى درود و سلام بر پيغمبر فرستادند و عبارت خاصى سرودند كه مطلعش اللهم صل على المصطفى بود و هرچند نصارى درود نفرستادند ، ولى رعايت ادب را همه بر پاى خاستند . من در اين قبيل مواقع متوجه عبدالبهاء مىشدم تا ببينم او چه مىكند ؛ در اينجا ديدم او نيز چون يكى از مسلمين معتقد و مخلصين رسول اكرم در حال وقار ايستاده و همچنان درود مىفرستد . مشاهده‌ى اين قبيل مجالس و كسب بعضى از معلومات و اطلاعات به ما مىفهماند كه اسلام چنان نيست كه ما دانسته‌ايم و بايد اهميتى فوق تصور و ادراك كنونى ما داشته باشد ؛ اين بود كه متوجه اين نكته شدم تا مگر ببينيم كه محققين دنيا به اسلام چه نظرى دارند و هم افاضل مصر و ساير بلاد اسلامى ، مسلمانى را چگونه شناخته‌اند . ما در بهائيت در پيش خود تصور مىكرديم كه چون خدا عالم و آدم را آفريد ، در هر دورى انبيايى برانگيخت . آدمى آمد و بعد نوح پيدا شد ، تا پس از چندى ابراهيم