دوستى مىكرد و آنان نيز بىاندازه به وى علاقه نشان مىدادند و خيلى رعايت حال آنان را در عقايد مىنمود و معلوم است كه قوم دروز از قوائد « 1 » و شريعت اسلامى در كنارند و در باطن نظر خوشى به مسلمين ندارند . گاهى كه يكى از آنان در مجالس عمومى به اتفاق اهل بهاء به محضر عبدالبهاء مىآمد ، عبدالبهاء كمتر به احباء مىپرداخت و بيشتر با او در مىساخت و در وقت خواندن مناجات به اين مىفرمود : « به زبان خودمان بخوان . » يعنى لوحى عربى مخوان ، اينكه مرد به نكات و جملى برخورد و درك معنىاى كند كه با معتقداتش وفق ندهد ؛ چنانكه وقتى يكى از مسلمين حاضر بود عبدالبهاء امر مىكرد از مناجاتهايى بخوان كه ذكر حضرت در آن است ، زيرا چند مناجات عربى از بهاءالله در دست است كه در آخر آن ذكرى از ختمى مرتبت و صلواتى بر آن حضرت است عليه و آله الصلاة و السلام .
سفرى نيز به طبريا و سواحل اردن نمود و در تمام اين مسافرتها من همراه بودم . طبريه شهرى است در كنار درياچهاى ، آبهاى گرم معدنى دارد و اكثر سكنهى آن يهودى هستند و مراسم دينى خود را به آزادى در آنجا معمول مىدارند . ايامى كه ما در آنجا بوديم ، عيد استر مرد خاى بود ؛ در شب عيد نمايش پرشورى دادند ، شبيه استر ملكهى ايران را با زيب و زينت و جلال فوقالعاده بر اسب نشانده و هامان وزير اخشورش را ( خشايار شاه پادشاه ايران ) كه دشمن يهود بود در غل و زنجير داشته با ساز و كرنا و آواز دور شهر مىگرداندند و بر سر هر كويى به زبان عبرى هياهويى انداخته چيزى مىگفتند كه مفهوم من نمىشد .
قبر عبدالله بن عباس و فاطمه بنت حسن در طبرياست ؛ عبدالبهاء مىگفت : « قبر اين دو نفر را چند سال قبل من تعمير كردم ، زيرا بر مظلوميت و غربت آنان رحمت آوردم . » و هم قبر ابوهريره در آن شهر است و آن را عبدالبهاء كشف كرد ! .
روزى گفت : « من قبر ابوهريره را پيدا كردم در خانهى فلان پيرزن يهودى است و
هامش
( 1 ) . ظاهراً بايد قواعد باشد .