و اما من در مقابل ، بيش از پيش بر راستى و درستى در كار و رعايت ميل و خاطر او افزودم و امور مرجوعه را چنان بهخوبى انجام دادم كه مكرر لساناً و قلماً اظهار خشنودى كرد ؛ از آن جمله در لوحى خطاب به ابوى اين بنده كرده مىگويد : « اى بندهى بهاء ! سليل « 1 » جليل به فوز عظيم رسيد و به موهبت كبرى نائل شد ، عاكف كوى دوست گشت و مستقيض از خوى او گرديد ، در اين انجمن حاضر گشت و به صورت حَسَن ترتيل آيات نمود ، هر شب جمع را مستغرق بحر مناجات كرد و به آهنگ شور و شهناز « 2 » به راز و نياز آورد ؛ شكر كن خدا را كه چنين پسر روحپرورى به تو داد . » و هم در لوحى ديگر گويد : « جناب صبحى به خدمات مرجوعه مشغول و هذا من فضل ربنا الرحمن الرحيم » . و نيز در جاى ديگر گويد : « جناب صبحى در حضور است و شب و روز مشغول ، شكر كن خدا را كه به چنين موهبتى موفق شده است . » و نيز گويد : « جناب صبحى هر صباح صبوحى زند « 3 » و به خدمت پردازد و در حق آن خاندان ، عون و عنايت طلبد . »
بارى از موضوع به دور افتاديم ، مقصود بيان مجملى از اطوار زندگانى عبدالبهاء بود . عبدالبهاء هر روز از طلوع آفتاب به دو ساعت از خواب برمىخاست و مشغول اوراد و اذكار مىشد و بيشتر ذكر « بالله المستغاث » را تكرار مىكرد و آنرا ورد خود ساخته بود ؛ بعد دوباره مىخوابيد و يكساعت از روز برآمده بيدار مىشد و كمى شير مىخورد آنگاه به كار مشغول مىگشت و هميشه در ايام زمستان و تابستان بعد از ناهار خفتنى مىكرد و طرف عصر به گردش مىرفت ، بيشتر پياده و كمتر سواره .
گذشته از سفرهايى كه به عكا مىرفت و بعضى از ملتزمين خدمت را به همراه مىبرد يك سفر به قريهى ابوسنان و محال دروز رفت ، با اقوام دروز زياده اظهار
هامش
( 1 ) . سليل : فرزند
( 2 ) . شور و شهناز : نام دو نوا از دستگاه موسيقى است
( 3 ) . صبوحى زدن : نوشيدن شراب در بامداد