تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
را وقتى حضور مبارك بدهيد كه كسى از دامادها حضور مبارك نباشد ، زيرا اينها به محض اينكه دانستند كسى وجهى پيشكش نموده صد طور خرج‌تراشى مىكنند تا به هر بهانه كه باشد آن وجه را از چنگ سركار آقا به در بياورند . » و اين ميرزا محمود از اهل زرقان شيراز و از فحول مبلّغين بود و در سفر اروپا و آمريكا سمت التزام خدمت عبدالبهاء را داشت و دو جلد كتاب سفرنامه‌ى وى را به اروپا و آمريكا به اسم « بدايع‌الآثار فى اسفار مولى الاخيار الى ممالك الغرب بالعزة و الاقتدار » به فارسى نوشت . اقامتگاه وى هندوستان بود و گروهى از بهائيان هند با وى به عناد و ستم سلوك مىكردند ؛ چه از روزگار قديم كه ميرزا محمود در هند مقيم شد ميرزا محرم نامى مبلغ ، كه در آنجا سبقت خدمت بر او داشت با وى بناى ضديت را گذاشت تا آنجا كه به تحريك او اشيا و اثاثيه‌ى ميرزا محمود را از مسافرخانه بيرون ريختند و بعد از فوت ميرزا محرم ، جمشيد خداداد كه يك‌نفر از بهائيان زرتشتى يزدى بود با او درافتاد و چون ميرزا محمود زن نكرده بود و از مواضع تهم « 1 » هم پرهيزى نداشت ، معاندينش مجالى داشتند تا مگر به بعضى از عوالم منسوبش دارند . بالاخره ميرزا محمود به حيفا آمد و در آنجا زنى خواست و حجره به گل آراست و يكى از منسوبين ميرزا هادى را زينت فراش كرد و پس از چندى او را برداشته به هند برد ، ولى زن در هند بمرد . دگر باره پس از مدتى به حيفا آمد و تجديد مطلع نمود ، دخترى از ابناء عرب خواست ، ولى با او سازش و آميزش نتوانستى كرد ، لذا به ايرانش فرستادند . قبل از ماه محرم به قزوين رسيد و در آنجا نوه‌ى سمندر قزوينى را خواستگارى كرد و اگرچه ميرزا محمود شيخى سالخورده و دختر شوخى « 2 » خردسال بود و تحقق اين امر به نظر مشكل مىنمود ، ولى دختر بدين اميد كه روزى با ميرزا محمود به عكا و حيفا خواهد رفت و به حضور مبارك مشرف خواهد شد ! به شويى چنين تن‌درداد . ميرزا محمود يكى دو روز قبل از عاشورا در قزوين بساط عروسى
هامش
( 1 ) . تُهَم : جمع تهمت است ( 2 ) . شوخ : عشوه‌گر زيبا ، دلربا ، لوند