تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

بهائيان عكا و حيفا و طرز معامله‌ى عبدالبهاء با آنها

در عكا و حيفا قريب پنجاه خانوار بهائى يافت مىشود كه همه همان ايرانيان مهاجرند و چنان‌كه از پيش اشاره‌ى مجملى كرديم بر دو دسته‌اند ؛ اتباع عبدالبهاء كه خويش را بهائى ثابت مىخوانند ، و پيروان محمدعلى افندى ، كه خود را بهائى موحد مىدانند و ما بين اين دو دسته بيرون از اندازه تصور نقار و كدورت است . عبدالبهاء بيشتر در مجامع احبا گزارش صدماتى كه بر او و امر بهائى از برادرانش رسيد نقل مىكرد و در اثر اين اقوال ، بهائيان ثابت را از آنان دور و نفور مىساخت و حتىالامكان ميل نداشت كه احباب لقاى برادر را ببينند تا چه رسد كه با او به سخن درآيند و هميشه مىگفت : « محال است كسى از احباى ثابت با ناقضين ملاقات بكند و از صراط امر منحرف نشود ! » و در حقيقت چنان بود و نمىدانم چه تأثيرى بيانات محمدعلى افندى واتباعش داشت كه در عموم اهل بهاء مؤثر مىشد . عبدالبهاء اين معما را تعبير به سم كرده مىگفت « هرچند مزاج آدمى در كمال صحت و عين سلامت باشد ، ولى چون سم استعمال كند هلاك گردد و گرنه مريض شود ، همچنين است انفاس خبيثه‌ى ناقضين اگر ايمان را نبرد انسان را مخمود « 1 » خواهد كرد . » بناء ، علىهذا احباى ثابت نه آنكه با پيروان محمدعلى افندى آميزش نداشتند ، بلكه مجبور بودند كه چون يكى از آنها را ببينند روى خود را برگردانند و گاهى عوام از ثابتين چون با محمدعلى افندى تصادف مىكردند از بىحرمتى و اسائه‌ى ادب خوددارى نداشتند . روزى با شوقى افندى در عكا بوديم صحبت از محمدعلى افندى و دسته‌ى او به‌ميان آمد ؛ شوقى گفت : « وقتى ميرزا جلال ( داماد عبدالبهاء ) با چند نفر از جوانان در صحراى بهجى مىرفتند ناگاه محمدعلى افندى را ديدند ، متجاسراً همه به
هامش
( 1 ) . مخمود : پژمرده شده