هورقليا « 1 » استماع كند و فرشتهى حامل وحى را ببيند و كلام الهى را از او بشنود ، چنانكه قبلًا گفتيم .
و دليل بر ضد اين مطلب ، حقيقت منامات است ؛ خواب در حقيقت ركود حواس ظاهره است و چون آن حواس از كار باز ماند نفس متوجه به عالم ملكوت مىشود و در اين توجه ، درك حقايق اشيا مىكند ، گاهى حقيقت را چنان كه هست مىبيند چونان كه مشاهده مىكند ؛ دوستش از سفر آمده و بر او وارد شده و بعد بعينه واقع مىشود ؛ اين قبيل از خوابها را رؤياى صادقه گويند و هرچه نفس صافىتر باشد رؤياى صادقهاش بيشتر است . و مرتبهى ديگر اين است كه حقايق را نه بعينها بل به صورتى از صور در مىيابد ، نظير اينكه مال را بهصورت مار و دشمن را بهصورت سگ مىبينيد ؛ اين قسم از خواب را معبره مىگويند كه محتاج بهتعبير است . و وقتى است كه نفس متوجه بهعالم معنى نشده ، بلكه در بيدارى صورى ديده كه در خواب آنرا غير مرتب تركيب كرده ، اين سنخ از خواب تعبير ندارد و اصغاث و احلامش نامند .
و خلاصالقول معلوم شد كه قوهى مخيله حقايق را در صور و مقدار و معانى را در الفاظ و عبارات موزون نشان مىدهد و چون نفس بشرى ضعيف است مادام كه بهخواب نرود مشاهدهى حقايق را در پردهى مقدار و صورت نكند ، اما نفوس قدسيه نظر به قوتى كه دارند محتاج به اين نيستند كه درخواب يا موقع ركود حواس ، حقايق ملكوتيه را در عالم هورقليا و مثال درك كنند ، بلكه در بيدارى مشاهدهى ملك موحى و استماع الفاظ و عبارات موزون كرده و حقيقت جبرائيلى ، يعنى ناموس علم را كه از سنخ مجردات و مقامش جبروت و عالم عقول است در عالم ملكوت و هورقليا با ششصد هزار پريا به صورتهاى ديگر مشاهده مىكند .
هامش
( 1 ) . هورقليا : عالمى از عوالم كه خداوند خلق فرموده است ؛ مراد از آن عالم اجمالًا عالم امثال است يعنى « عالم صور »