تندرستى كردهاند . بنابراين ، عجب نباشد كه نفوس قدسيه و هياكل الهيه بدون استعداد از وسايط طبيعى به مدد قوهى روحانى در عالم ماده و صورت تصرف كنند ، از سنگ ، ماء معين بيرون آرند و عصا را ثعبان مبين كنند .
اما كمال قوهى تعقل آن است كه نفس نبى بهواسطهى صفاى كاملى كه در او است قادر باشد كه بىتأمل و تفكر هرگاه اراده كند علوم غيبيه بر او افاضه شود و حقايق اشيا را كما عليها كشف نمايد و دليل بر اين مطلب آن است كه خداوند بيچون نفوس بشرى را در درجات فكر و حدس و كشف معلوم ، مختلف و متفاوت خلق فرموده ؛ چنانكه ديده مىشود كه بعضى از نفوس در اكثر از مطالب علميه محتاج به تعليم نيستند . بيشتر از حكما و فلاسفه كمتر زحمت آموختن و خدمت آموزگار را تحمل كردند و در مدت قليلى به درجهى نبوغ رسيدند . و گروهى ديگر اغبيا « 1 » هستند كه هرچه تحصيل معارف و كمال كنند بهواسطهى نقصان جوهر ، واجد مقام علمى نشوند . و ديگران بين اين دو دسته در درجات مختلفه از شدت و ضعف فكر و حدس واقفاند و چون در طرف نقصان فطرت ، خلقى يافت شوند كه فاقد حدس و فكر باشند به طورى كه انبيا و فلاسفه هم نتوانند آنانرا با حقايق آشنا كردن ، تواند بود كه در طرف كمال نفسى پيدا شود كه به قوهى شدت حدس و نورانيت فكر بدون تعلم و تعليم به حقيقت علم اتصال يابد و حقايقى كشف كند كه دست عالمى بدان نرسيده باشد .
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
اما كمال قوهى متخيله چنان است كه در عالم ظاهر جهان غيب را مشاهده كنند و صور مثاليهى غيبيه نزد او متمثل گردد و اصوات حسيه را از ملكوت اوسط در مقام
هامش
( 1 ) . اغبيا : جمع غبى به معنى نادان وگول و كم فهم