قلبيهى مظاهر ظهور مىشمرند و مقام وحى را نزول آيات تعبير مىكنند و معتقد به شيء ماوراء طبيعت در اين امر نيستند ، به خلاف دانشمندان اسلام از فرقهى متكلمين و حكما كه از طريق علمى معتقد خود را راجع به وحى و ساير مقامات نبى ( ص ) به اثبات رساندهاند .
ادراكات يا از جهت حس است يا از طرف وهم يا از راه خيال و يا از طريق عقل ؛ بنابراين ، بر چهار قسم است : احساس ، توهم ، تخيل ، تعقل . ولى انبيا و مظاهر مقدسه بايد داراى كمال سه قوهى احساس و تخيل و تعقل باشند . كمال قوهى احساس در نفس نبى بدينگونه است كه در هيولى و مادهى عالم تأثير مىكند ، مثلًا هوا را صورت آب مىدهد و يا مريض را جامهى صحت مىپوشاند . و حكما بر درستى اين مطلب بدينگونه استدلال كردهاند كه علم بر دو قسم است : فعلى و انفعالى ؛ علم انفعالى بعد از تحصيل صور اشيا حاصل مىشود ، يعنى بايد معلومى باشد تا علم به آن حاصل گردد ، چنانكه بعد از ديدن آفتاب علم به آن حاصل مىشود .
اما علم فعلى آن است كه بر معلوم مقدم باشد ، چون صورتى كه مهندس و يا مخترع در ذهن تصور مىنمايد و بعد عين آنرا در خارج موجود مىكند و بسا كه علم فعلى در ذهن علت وجود خارجى شود ، بدين معنى كه صرف علم در تحقيق معلوم كافى است ، چنانكه اگر كسى بالاى ديوارى بلند رود مادام كه تصور افتادن نكرده محفوظ است ، اما همين كه تصور سقوط به دو راه يافت و قوت گرفت خواهد افتاد ؛ يعنى تقويت تصور ، علت سقوط او خواهد شد . امروزه اطباى دنيا بسيارى از امراض عصبى را از طريق القاء صحت به نفس مريض معالجه مىكنند . و نيز تنويم « 1 » مقناطيسى كه فرنگيانش ( هيپنوتيزم ) گويند از جمله كمال قوهى احساس است ، چنانكه بسيار ديده شده كه طرف را به توجه خواب و عضوى از اعضاى بدنش را خسته كردهاند ، پس از آن به القاء صحت در طرف كه : سالم شو ، صحيح باش ، ايجاد
هامش
( 1 ) . تنويم : به خواب كردن و خوابانيدن