تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مصطفى را وعده كرد انعام حق * گر بميرى تو نميرد آن سبق من كتاب و معجزت را حافظم * بيش و كم كن را ز قرآن رافضم كس نتابد بيش و كم كردن در او * تو به از من حافظى ديگر مجو رونقت را روز روز افزون كنم * نام تو بر زر و بر نقره نهم « 1 »
* * * اما اهل بهاء را عقيده‌ى مخصوص مستقلى در اين گونه مسائل و امور نيست و جهت آن است كه در بين اين طايفه هنوز فحول علم و ادب به وجود نيامده و علم كلام مرتب نگرديده ، فلذا گاهى كه مبلغين به امثال اين مسائل برخورده بر وفق ذوق خود وجوهى براى آن قائل شده‌اند و يا عقايد قبليه‌ى خود را ميزان شمرده درست انگاشته‌اند . و گذشته از مبادى عاليه كه به سبب قلت بضاعت علمى در آن بساط وارد نشده ، در مسائل اعتقادى نيز مبانى مسلّمى در دست ندارند و اگر ميرزا ابوالفضل گلپايگانى در كتب و رسائل خود پاره‌اى از مبانى جزئيه و استدلالات اين قوم را بر اساسى ننهاده بودى ، معلوم مىشدى كه اختلاف اقوال در بين ايشان چگونه استى . نظر كن در مناظره‌ى مناظر بهائى با مرحوم شيخ‌الاسلام قفقازى آنجا كه دوام هر شريعت را برهان حقيقت مىشمرد ، شيخ در جواب مىفرمايد : « چه گويى ملت بودا و شريعت هنود را كه قرون متواليه است كه برپا و برجاست و حال آنكه كيش بت‌پرستى بديهىالبطلان است . » مناظر در جواب گويد : « اينها دين نيست ، اصولى است سياسى كه برنهج شرايع الهى تأسيس شده . » اما در مقابل اين جواب ابوالفضل گلپايگانى چنين اظهار مىدارد كه : « به حكم كريمه‌ى « ان من ام الاخلافيها نذيراً » جميع آن شرايع از طرف خداوند بوده ، منتها به مرور زمان بدع باطله و رسوم ناستوده در آن داخل گشته » .
هامش
( 1 ) . شايان ذكر است كه اين ابيات در « مثنوى » با اندك تفاوتى آمده است ؛ گويا صبحى دانسته يا ندانسته در برخى كلمات تصرفاتى كرده است .