مىشنود .
و اهل ظواهر شرع را عقيده اين است كه فرشتهى آسمانى كه جبرئيل است و مأمور به اوامر الهى است ، آيات الله را در آسمان عنصرى در لوح سماوى منقوش ديده قرائت مىكند پس به امر خداى تعالى بر نبى فرود آمده آن جمله را بر او مىخواند .
جماعتى از حكماى متألّهين جمع بين اين هر دو قول كرده گويند چنانكه در عوالم طبيعى نواميسى وجود دارد ، همچنان در جهان الهى وجود دارد ، از آنجمله ناموس علم است كه در لسان شرع به جبرئيل تعبير شده و نفس مقدس نبى معانى حقيقيه را از آن ناموس عقلا دريافت مىكند آنگاه آن معانى با ملك موحى در حس مشتركش متمثل مىشود ، پس از آن در حس ظاهر متجسد مىگردد و در هواى مجاور او جلوه مىنمايند . و ادراك حقايق در سايرين به عكس اين است ، يعنى معانى اول در حس ظاهر و پس از آن در حس مشترك و آنگاه در قوهى عقل متمثل مىشود ، و هم گفتهاند كه اگر وحى نزول ملك جسمانى بودى كه بدون روحانى با نبى در خارج سخن گفتى ، همانا حين نزول وحى ، پيمبر را دهشت بر نفس مستولى نشدى و حالت شبيه غشى دست ندادى ؛ چه مسلم است كه رسول اكرم صلىالله عليه و آله و سلم را در حين وحى حال دگرگون مىشد و اضطراب دست مىداد به كنجى مىخفت و زملونى و دثرونى مىگفت و چون اين آيات و كلمات منسوب به حق و از طرف او است دست بشر از تغيير و تبديل و جرح و تبديل آن كوتاه است :
« انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . » و « لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه . »
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٧٥