و مداد به مالك ايجاد عرض حال و احوال معروض دارد . زد يا الهى فيه عشقك و حبك سبحان من خلقه و ايده و جعله خادم جماله و معاشر نفسه بين العالمين ! » .
و هم در كتاب « عهد » ( وصيتنامهى بهاء ) به پاداش خدمت چهل سالهاش جزو افنان محسوب شده و توصيهاش به عبدالبهاء گشته . و افنان منسوبين سيد باباند كه بعد از اغصان ( پسران بهاء ) مقدم بر همه مىباشند . و كتاب « عهد » چنان كه گفتيم وصيت بهاءالله بود كه در آن ، غصن اعظم ( عبدالبهاء ) و غصن اكبر را يكى بعد از ديگرى جانشين معين نموده و آن كتاب را كه در نزد عبدالبهاء بود ، احباب همهاش را نديدهاند ، مقدارى از آن در دست است و كمى بيشتر از آن را بعضى احباب مشاهده كرده كه از آنجمله ذكر ميرزا آقاجان است و يكى از اعتراضات پيروان محمدعلى افندى بر عبدالبهاء اين بود كه چرا تمام وصيت بهاء را ارائه نداد .
با عبدالبهاء روزى راجع به بعضى از مسائل اجتماعى سخن مىگفتيم ، عبدالبهاء گفت : تكاليفى در مواضع مختلفه راجع به احباست كه به اثر قلم مبارك است وهم باقيماندهى كتاب « عهد » كه امروز حكمت اقتضاى افشاى آن را ندارد . » چون از ذكر كتاب وحى و ترجمهى حال ميرزا آقاجان فراغت يافتيم بابيه وحى مىپردازيم و نخست بيان اعتقاد مسلمين را راجع به وحى كرده ، آنگاه اشاره به معتقد فرق بابيه مىكنيم :
مسئلهى وحى
وحى حقايق و معانى است كه بهصورت الفاظ و در قالب كلمات بدون سابقه و فكر بهتوسط روحالامين بر قلب مقدس نبى نازل مىشود ، و در كيفيت آن آرا و عقايد مختلف است .
گروهى از فلاسفهى اسلامى گويند كه چون بر نفس نبى افاضهى معنى عقلى گردد در خيال او صورتى مناسب آن معنى مرتسم گشته آن را مىبيند و كلام حق را از او