از عبدالبهاء دو مرتبه گزارش ميرزا آقا جان را كه مشروح و مفصل شنيدم ؛ يكى در مجلسى كه جمعى از خواص احباب بودند و ديگر در گورستان بهجى كه با يكديگر به زيارت اهل قبور رفته بوديم ؛ عبدالبهاء در آنجا قبرى را نشان داده گفت : « اين مرقد خادمالله است ، من به او خيلى محبت نمودم ، در بغداد وقتى به مرض حصبه گرفتار شد از او پرستارى كردم ، حتى شبى تا صبح او را باد مىزدم و چون جمال مبارك از او رنجيدند شفاعتش را كردم و بعد از فوتش قبر او را هم ساختم ، ولى چيزى بر روى قبر ننوشتم . » بعد شروع بهشرح مخالفت او كرد كه : « در اواخر ايام جمال مبارك دو دسته بر ضد ميرزاآقا تشكيل شد ؛ يكى در اندرون تحت رياست فروغيه خانم ( دختر عبدالبهاء ) و يكى در بيرون به سركردگى نبيل زرند ( يكى از خواص احباب ) و قصدشان توهين ميرزا آقاجان و افساد در كار او بود و خيال داشتند كه ميرزاآقاجان را به مزرعه ( يك فرسخ دور از بهجى ) برده در آتش بسوزند » .
صبحى گويد اين سخن عبدالبهاء را خلاف نشمرديد و گزاف ندانيد ، در حقيقت چنان بود كه گفت : چه نظاير آن در عكا از قوهى اهل بهاء به فعل رسيده بود ، چنانكه يكى دو سال بعد از ورود به عكا چند نفر اهل بهاء متفق شده هفت نفر از مخالفين خود را با شد عقوبت در ميان روز در خانهاى نزديك به ادارهى حكومت به قتل رسانيدند ، حتى يكى را قبلًا در انتهاى دكان نجارىاى خفه كرده در همانجا كنار ديوار دكان رويش را با كاهگل پوشاندند ، بعد از چندى جسدش باد آورد و كاهگلى كه بر روى آن كشيده بودند شكاف برداشته دكان و تمام بازار را عفونت فراگرفت ، ناچار از طرف حكومت در مقام تجسس و تفتيش برآمدند تا آن جسد را در آنجا پيدا كردند و چون صاحب دكان را به استنطاق كشيدند جواب گفته بود : « اين مرد در دكان ما به مرض و با درگذشت ما براى اينكه اين قضيه در شهر شهرتى پيدا نكند و باعث رعب و هراس مردم نشود بدين شكل مستورش داشتيم . » و شرح قضيهى قتل آنان را پروفسور براون در يكى از كتابهاى خود از قول يكى از بهائيان نقل و ترجمه كرده است .
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٧١